مقالات جدید

برای اطلاع از مقالات جدید در حوزه کشاورزی و باغبانی اینجا کلیک نمایید .

اطلاعات بیشتر

آموزش

در این بخش میتوانید آموزشهای لازم را در زمینه های مختلف کشاورزی ، باغبانی و ... فرا گیرید.

اطلاعات بیشتر

لیست پارک ها و باغ های شهر کرمان

در این بخش به معرفی پارک ها و باغ های شهر کرمان پرداخته شده است .

اطلاعات بیشتر

طی ماه گذشته انجام شد :

کاشت بیش از 27 هزار و 600 نهال فصلی و دائمی در شهر کرمان

 

مدیرعامل سازمان پارک ها و فضای سبز شهرداری کرمان از کاشت بیش از 27 هزار و 600  نهال فصلی و دائمی در شهر کرمان در طول ماه گذشته خبر داد.

مهندس ایمان سیف الهی گفت : در طول ماه گذشته بیش از 260 هزار متر مربع وچین علف های هرز انجام شده است.

وی از لایه روبی بیش از 243 هزار متر مربع جوی ها در مدت یاد شده در شهر کرمان خبر داد.

 

یا اهل العالم        این کودکان به کدامین گناه چنین شده اند

قتل عام انسانهای بی گناه مردود شمرده شده و کسانی که دست به این کار می زنند مطرود درگاه الهی هستند

آئین مقدس اسلام حتی اذیت کردن یک فرد را حرام شمرده است و آن را عملی مذموم می شمارد

چهره يهود در قرآن ملت قهرمان و مسلمان فلسطين، هرگز جنايت‏ها و اهانت‏هاى گروهى يهودى جنايت پيشه را فراموش نخواهند كرد. انواع تجاوزات، نيرنگ‏ها، توطئه‏ها و كشتارهاى جمعى و آوارگى و بى‏خانمانى، حاصل عملكرد يهودهاى صهيونيستى است كه بيش از نيم قرن است، بخشى از سرزمين‏هاى اسلامى را اشغال و تحت‏سلطه خود در آورده‏اند.

در اين نوشتار، قصد شمارش عملكرد شرم‏آور صهيونيست‏ها را نداريم، چرا كه اينان بى‏مهابا، هرگونه جنايتى را در مقابل چشم جهانيان انجام مى‏دهند و كسى هم متاسفانه عمل آنان را تقبيح نمى‏كند.

در اين مقال سعى شده است ابتدا چهره يهود در قرآن را به تصوير كشيده و سپس، با چشم‏اندازى تاريخى به ساكنان اصلى بيت المقدس، عملكرد مسلمانان در بيت المقدس و تقسيم يهود به مذهبى و غير مذهبى، نيم نگاهى نيز به مذاكرات سازش داشته باشيم.

يهوديان را «عبرانى‏» و «عبرى‏» گفته‏اند كه اين وجه تسميه، ماخوذ از كلمه «عبر» يعنى عبور ابراهيم، جد بزرگشان، از «نهر فرات‏» مى‏باشد. همچنين ايشان را اسرائيلى و بنى اسرائيل خوانده‏اند، اين نامگذارى به «اسرائيل‏» پيامبر خدا، يعنى حضرت يعقوب مى‏رسد. اسرائيل مركب از دو كلمه عبرى (اسرا) به معنى بنده و(ئيل) به معنى خدا مى‏باشد كه روى هم به معنى عبدالله يعنى بنده خداست. (1)

يهود بنده خدا يا عبد دنيا؟ در طول تاريخ بشر، مردمى در پول دوستى و جمع‏آورى مال همچون قوم يهود ديده نشده است. قوم يهود براى رسيدن به اين مقصود، تمام راه‏هاى مشروع و غير مشروع را پيموده‏اند، اين مساله، به نظر مى‏رسد كه به طرز عقيده يهود كه خود را ملت‏برگزيده خدا مى‏پندارند، ارتباط داشته باشد; زيرا معتقدند بايد بر جهان استيلاء يابند و مال و ثروت، ابزار مهمى براى رسيدن به اين هدف و مقصود است. يهودى‏ها هم اكنون نيز، سكان دولت‏هاى بزرگى را به وسيله ثروت‏هايى كه اندوخته‏اند در دست دارند و با تحرك اقتصادى خود بر سياستمداران تاثير مستقيم مى‏گذارند; در آمريكا كه بزرگ‏ترين كشور سرمايه‏دارى جهان است و در شمارى از كشورهاى اروپايى، گروه‏هاى نفوذ يهودى فعال ما يشاء مى‏باشند.

علت اصلى تفكر مادى يهود، عدم اعتقاد آنان به معاد است، قرآن كريم در اين مورد مى‏فرمايد: «يا ايها الذين آمنوا لا تتولوا قوما غضب الله عليهم قد يئسوا من الاخرة كما يئس الكفار من اصحاب القبور» (2) ; با يهوديان كه سزاوار خشم و غضب پروردگار شده‏اند، معاشرت و دوستى نكنيد و آنان را يارى ننماييد، زيرا ايشان اميد و آرزوهايشان از ثواب عالم آخرت، به علت انكار آن قطع شده است. و نيز مى‏فرمايد: «و لتجدنهم احرص الناس على حيوة و من الذين اشركوا يود احدهم لو يعمر الف سنة و ما هو بمزحزحه من العذاب ان يعمر و الله بصير بما يعملون‏» (3) ; يهود حريص‏ترين مردم به زندگى و دنياطلبى هستند و از اينكه دنياطلب محض هستند، حريص‏تر از مشركين خواهند بود. آن‏ها به جهان آخرت اعتقادى ندارند و هر يك از آنان مى‏خواهد كه عمرى طولانى نزديك به هزار سال داشته باشد. ولى بر فرض اينكه چنين آرزويى تحقق يابد، هرگز از عذاب دردناك پروردگار و كيفر اعمالشان رهايى نخواهند يافت.

بر اساس همين دنياطلبى است كه امروز صهيونيزم سياسى تحت اشراف آمريكا نيرنگ «صلح خاورميانه‏» را علم كرده و در صدد است‏با دادن امتيازات ناچيز، پيمان‏هاى اقتصادى كلانى با كشورهاى منطقه امضاء و ثروت‏هاى بى‏كران خاورميانه را تحت نفوذ و سلطه خود در آورد.

يهوديان به سبب حرص و ولع دنيايى، از سوى خداوند مجازات شده و غذاهايى كه قبلا براى ايشان حلال بود را خداوند حرام گردانيد، چنان كه مى‏فرمايد: «فبظلم من الذين هادوا حرمنا عليهم طيبات احلت لهم و بصدهم عن سبيل الله كثيرا. و اخذهم الربوا و قد نهوا عنه و اكلهم اموال الناس بالباطل و اعتدنا للكافرين منهم عذابا اليما»; اين يهوديان در اثر ارتكاب ستم‏ها و مفاسد، استحقاق آن را يافتند كه خداوند پاكيزه‏هايى را كه قبلا برايشان و بر پيشينيانشان حلال بود براى مجازات بر آنان حرام گرداند. خوردن مال مردم از راه حرام، مانند رشوه‏خوارى تقلب در داد و ستد، كم‏فروشى و احتكار و از همه مهم‏تر رباخوارى را مباح مى‏دانستند (4) .

يهود تنها جماعتى است كه نظام مالى و اقتصادى جديد را بر اساس رباخوارى بنيان‏گذارى نموده است، چنان كه خاندان «روچيلد» يهودى كه در قرن گذشته مى‏زيسته‏اند و در اروپا و آمريكا پراكنده شده بودند، همان كسانى هستند كه نظام اقتصادى جهان را بر پايه رباخوارى بنيان نهادند و اغلب يهوديانى كه در مراكز اقتصادى دنيا وجود دارند، از راه معاملات ربوى داد و ستد مى‏كنند و بدين وسيله به دولت‏ها وام مى‏دهند، آن گاه سياست‏خويش را نيز به دولت‏هاى وام گيرنده تحميل مى‏نمايند.

1- پيشينه بيت المقدس

الف) ساكنان اوليه بيت المقدس حدود پنج هزار سال پيش گروهى از «يبوسى‏ها» همراه قبايل ديگر كنعانى از جزيرة العرب به سرزمين فلسطين كوچ كرده و به رهبرى «مليك صادق‏» در گوشه‏اى از آن سرزمين شهرى به نام «يبوس‏» بنا نهادند. سلطان آن مردم، مردى صلح‏طلب بود و براى عمران و آبادانى آنجا تلاش مى‏كرد، از اين رو، مردم آن جا به خاطر اينكه سلطانشان صلح دوست‏بود، نام يبوس را تغيير داده و آن را «اورسالم‏» يعنى شهر سالم و دوستدار صلح نام نهادند.

اورسالم كه در زبان عبرى اورشالم خوانده شد، هفده بار مورد محاصره قرار گرفت، چندين بار با خاك يكسان شد و مردم آن از دم تيغ گذشتند. پيش از ميلاد مسيح «پمبيوس‏» سردار رومى اورسالم را فتح كرد و آن جا را به ويرانه‏اى مبدل نمود. در سال 700 م هم «طيطوس‏» چنان آن جا را در هم كوبيد و ويران ساخت كه از اورسالم فقط تل خاكسترى باقى ماند. در سال 614 ميلادى ايرانى‏ها به اورسالم كه نام «ايليا» به خود گرفته بود حمله كرده و همه معابد و كليساهاى آن را ويران كردند، ولى رومى‏ها به رهبرى «هرقل‏» آن جا را از تصرف ايرانى‏ها خارج كردند.

به طور كلى، مى‏توان گفت اين شهر پانزده قرن در دست‏يبوسى‏ها يعنى كنعانيانى قرار داشت كه از جزيرة العرب آمده و پايه‏گذار اصلى آن بودند; سپس چهار قرن در ست‏بنى‏اسرائيل و چند قرن در دست ايرانى‏ها و دو قرن در دست‏يونانى‏ها و اشكانى‏ها و چهار قرن در دست رومى‏ها بود و در تمام اين مدت، مردم بومى آن يعنى كنعانيان و يبوسيان همچنان در آن جا ساكن بوده و زندگى مى‏كرده‏اند.

بنابراين، روشن مى‏گردد كه اورسالم توسط كنعانيان و يبوسيان عرب ساخته شده و بناى آن كوچك‏ترين ربطى به قوم يهود ندارد. عهدنامه مسلمانان با مردم آن شهر نيز، نشان مى‏دهد، كه اكثريت‏ساكنان اين شهر را يبوسى‏ها و كنعانى‏ها كه مسيحى شده بودند تشكيل مى‏داده‏اند و يهودى‏هايى كه با اشغال و تصرف عدوانى به آن جا وارد شدند، به عنوان ساكنان رسمى و اصلى اورسالم شناخته نمى‏شدند تا در عهدنامه، نامى از آنان ذكر گردد.

ب) بيت المقدس (اورسالم) در دست مسلمانان پس از فتح مسالمت‏آميز «اورسالم‏» يا «ايليا» به دست مسلمانان، به حكم اينكه قرآن مجيد آن جا را پر بركت ناميده و نخستين قبله مسلمانان نيز بوده، نام اين شهر به بيت المقدس تغيير يافت. هنگام تصرف شهر توسط مسلمانان، با وجود رفتار پسنديده مسلمانان، شهر هنوز از ويرانى‏هاى گذشته رنج مى‏برد; مسلمانان با ورود خود آبادى كامل شهر را آغاز كردند و مسيحيان هم كه از آزادى كامل برخوردار شده بودند، همدوش مسلمانان به تعمير خرابى‏هاى كليساى «قيامت‏» و كليساى «عذرا» پرداختند. در سال هفتاد و پنج هجرى، خليفه وقت‏ساختمان «مسجد الاقصى‏» را تجديد و تكميل كرد و تا آن جا با مسيحيان خوشرفتارى نمود كه آنان را در ساختمان مسجد شركت داد.

هنگام تصرف شهر كه بدون جنگ و خونريزى انجام گرفت، خليفه دوم براى تحويل گرفتن شهر، از مدينه به «ايليا» آمد و ضمن ملاقات با اسقف‏ها و رهبران مذهبى عهدنامه‏اى نوشته و امضا كردند. اين عهدنامه در نوع خود بى‏نظير است; چرا كه بر خلاف حملات پيشين يهودى‏ها به شهر اورسالم كه با ويرانى و كشتار مردم شهر همراه بود، مسلمانان به جان و مال و كليسا و صليب و مريض و سالم و همه افراد آنان امان مى‏دهند و اجازه نمى‏دهند كليساهاى آنان اشغال شود و يا آنها را ويران كنند.

يكى از دستاوردهاى دنياى امروز، آزادى بيان عقيده و مذهب است كه غربى‏ها آن را نتيجه مبارزات و تلاش‏هاى دوران روشنگرى خود مى‏دانند، در حالى كه در اين امان نامه آزادى مذهب، دين و عقيده براى مردم اورسالم تضمين شده است; قسمتى از عهدنامه چنين مى‏باشد:

هم چنين امان مى‏دهد كه كسى با صليب و دارايى آنان كارى نداشته باشد و آنان در مسايل مذهبى آزاد باشند و به كسى آزار نرسد... هر كس بخواهد از آن جا بيرون رود آزاد است و اگر بخواهد در همان جا ساكن گردد آزاد است و هر كس بخواهد با رومى‏ها برود و يا نزد كسان خود برگردد آزاد است. (5)

فى‏الواقع، مى‏توان ادعا كرد جز در دوران كوتاهى از تاريخ اسلام، كمتر مى‏توان از تعصب و عدم تسامح مسلمانان نسبت‏به غير مسلمانان سراغ گرفت و جز در عصر «متوكل‏» و «معتصم‏» كه عناد و دشمنى با «معتزله‏» و معتقدان مذاهب ديگر شدت گرفت، در دوران‏هاى ديگر رعايت‏حال مسيحيان و اهل ذمه، از سياست‏هاى روشن دولت‏ها و حاكمان اسلامى بوده است.

در سال 625 ه (1228م) بر اثر لشكركشى مجدد صليبى‏ها و قراردادى كه با پادشاه عصر امضاء كردند، بيت المقدس به صليبى‏ها تحويل داده شد; اما در سال 642 ه(1244م) مسلمانان دوباره بيت المقدس را از سلطه غربى‏ها خارج و به ساكنان آن اجازه دادند كه با كمال آزادى، در كنار مسلمانان زندگى كنند. از سال 1517 ميلادى، بيت المقدس تحت اداره حكومت عثمانى درآمد و همچنان در دست آنان قرار داشت، تا آن كه در سال 1917 امپرياليزم انگليس با همكارى متفقين و سربازان انقلابى عرب! آن جا را تصرف كرد; بدين ترتيب، از سال پانزده هجرى تا 1337 ه-جز در مدت يك قرن - دوازده و نيم قرن، بيت المقدس در دست مسلمانان بوده و پيروان مذاهب گوناگون از آزادى كامل مذهبى و رفت و آمد در آن شهر برخوردار بوده‏اند.

2- پيدايش جنبش صهيونيزم

در اوايل دهه شصت قرن نوزدهم، بعضى از متفكران يهود براى فعاليت در راه ازگشت‏به فلسطين و عمران آن دعوت خود را آغاز كردند. اولين آن‏ها «هيرش كاليشر» (6) خاخام (7) يهودى بود كه اين دعوت را در كتاب «در جستجوى صيهون‏» در سال 1861 آغاز كرد. چند تن ديگر از يهوديان متفكر نيز، آثارى در اين رابطه به رشته تحرير آورده و زمينه مهاجرت هر چه بيشتر يهوديان و تشكيل دولت صهونيستى را در اذهان آماده كردند.

صهيونيزم مذهبى و صهيونيزم سياسى در ميان متفكران يهودى، دو گونه انديشه و طرز فكر را مى‏توان مشاهده كرد، برخى از آن‏ها روحيه مذهبى داشتند و بيشتر جنبه عرفان يهودى را مطرح مى‏كردند و آرزوى بزرگ اينان قيام قائم يهوديت‏بود.

بر اساس اين اصل، در هنگام ظهور قائم در آخرالزمان، سلطنت‏خداوند كه تمام اقوام و قبايل زمين، با او ميثاق بسته‏اند براى تمام بشريت تحقق خواهد يافت و تمام بشريت، به سوى سرزمين‏هايى كه تورات، سرگذشت ابراهيم و موسى عليهما السلام را در آن مكان‏ها ذكر كرده، روان خواهند شد; در دوره‏اى نزديك‏تر به زمان ما - در قرن نوزدهم - هدف «عشاق صهيون‏» ايجاد يك كانون روحانى جهت نشر عقايد و فرهنگ يهودى در سرزمين صهيون بود. جالب توجه است كه اين صهيونيزم مذهبى كه فقط در بين گروه‏هاى محدودى رايج‏بود، هرگز به دشمنى با مسلمانان - كه خود را به عنوان وابستگان به ذريه ابراهيم و پيرو دين او تلقى مى‏كردند - برنخاست. اين صهيونيزم روحانى، بيگانه و به دور از هر نوع برنامه سياسى براى ايجاد يك دولت و يا هر نوع سلطه‏اى بر فلسطين بود و هرگز رفتارى دال بر علاقه به درگيرى بين جوامع يهودى و مردم عرب - مسلمان يا مسيحى - در پيش نگرفت. (8)

زاده شد كه دكترين (10) خود را از سال 1882 م تدارك مى‏ديد. او اين تئورى را در كتاب خود «دولت‏يهود» مدون ساخت و پس از اولين كنگره صهيونيست جهانى در شهر «بال‏» سويس 1897 م به كاربرد عملى آن پرداخت. هرتزل بر خلاف صهيونيست‏هاى مذهبى، نسبت‏به خدا مطلقا شكاك بود; او كه اشتغال خاطرش عمدتا نه مذهبى بلكه سياسى بود، مساله صهيونيزم را به شكلى جديد مطرح ساخت كه به طور كلى مى‏توان عناوين اصلى طرز تفكر سياسى او را در مطالب زير خلاصه نمود:

1- يهوديان سراسر دنيا - در هر كشورى كه باشند - مجموعاً يك قوم را تشكيل مى‏دهند.

2- يهوديان، غير قابل جذب و ادغام در ملت‏هايى هستند كه در بين آنان زندگى مى‏كنند و در آنان تحليل نمى‏روند (نژاد پرستى).

3- يهوديان همه وقت و همه جا تحت آزار و ظلم بوده‏اند.
(11)

راه‏حل‏هايى كه تئودور هرتزل از عناصر فوق استخراج مى‏كند: نفى و رد ادغام يهوديان در ملت‏هاى ديگر، ايجاد نه تنها يك كانون و مركز فرهنگى براى اشاعه ايمان يهودى، بلكه يك دولت‏يهودى كه تمام يهوديان جهان در آن مجتمع شوند مى‏باشند.

نكته سوم اينكه اين دولت‏بايد در يك محل خالى و بى‏مدعى مستقر شود، اين بدان معناست كه نبايد به مردم بومى اهميت داد و آنها را به حساب آورد. در فرمول بندى هرتزل، به حضور مردم فلسطين، نه در كتاب او و نه در مجالس پايه‏گذارى نهضت جهانى صهيونيزم هيچ‏گونه اشاره‏اى نشده است. عدم وجود مردم فلسطين، از اصول مسلم و اساس صهيونيزم سياسى است و اين اصل مسلم، ريشه و منشا تمام جنايات بعدى آنان است. خانم «گلدماير» در «روزنامه ساندى تايمز» (15 ژوئن 1969) اعلام مى‏كند: فلسطينى وجود ندارد، اين طور نيست كه تصور كنيم كه يك خلق فلسطينى در فلسطين وجود داشته كه خود را به عنوان يك خلق فلسطينى تلقى مى‏كرده‏اند و ما آمده‏ايم آنان را بيرون كرده و كشورشان را گرفته‏ايم، آنان اصلا وجود ندارند. (12)

«پروفسور بنزيون دينر» (13) كه اولين وزير آموزش ملى دولت اسرائيل و دوست صميمى «داوود بن گورين‏» بنيانگذار دولت اسرائيل بود، در سال 1954 در مقدمه كتاب «تاريخ هاگاناه‏» (14) از انتشارات سازمان صهيونيزم جهانى مى‏نويسد: در كشور ما جا براى كسى به جز يهوديان نيست; ما به اعراب خواهيم گفت: بيرون. اگر موافق نباشند يا مقاومت كنند، ما آنان را بيرون خواهيم كرد. (15)

اين ادعا در حالى صورت مى‏گيرد كه پس از «بيانيه بالفور» (1917م) پس از يست‏سال فعاليت صهيونيزم سياسى براى «بازگشت‏» ، بعد از اولين امواج مهاجرت كسانى كه از برنامه‏هاى صهيونيزم روسيه، لهستان و رومانى گريخته بودند، طبق سرشمارى انگليسى‏ها در 31 دسامبر 1922م، تعداد 757000 (هفتصد و پنجاه و هفت هزار نفر) در سرزمين فلسطين ساكن بوده‏اند كه از اين عده 663000 (ششصد و شصت و سه هزار نفر) عرب (590000 عرب مسلمان و 73000 عرب مسيحى) و 83000 يهودى بوده‏اند، يعنى 88% عرب و 11% يهودى.

هرتزل پس از تلاش‏هاى زياد، بالاخره توانست‏حمايت رسمى انگلستان را جلب كند; اين حمايت‏به صورت اعلاميه بالفور كه در دوم نوامبر 1917 به شكل نامه‏اى از «بالفور» وزير خارجه انگلستان به «لردرو چيلد» (16) ثروتمند يهودى انگليس صادر شد تبلور يافت. اين اعلاميه در عين حال موفقيت مساعى صهيونيست‏هاى انگليس و رهبرشان «حييم وايزمن‏» (17) را نشان مى‏داد.

در اعلاميه بالفور به صراحت آمده است: دولت‏شاهنشاهى انگلستان، نظر لطف مخصوصى به تشكيل وطن ملى يهود در فلسطين دارد و در آينده‏اى نزديك، نهايت‏سعى و كوشش در راه رسيدن به اين هدف و تسهيل وسايل آن مبذول خواهد شد. (18)

3- صهيونيزم سياسى و سوء استفاده تاريخى از تورات

«خانم گلدماير» و «بگين‏» مى‏گويند: اين زمين به ما وعده داده شده بود و ما بر آن حق داريم. (19)

«موشه دايان‏» نيز مى‏گويد: اگر بر تورات مسلطيم، اگر خود را قوم تورات مى‏دانيم، بايستى بر سرزمينهاى توراتى نيز مسلط شويم. سرزمين‏هاى قضات و ريش سفيدان، بيت المقدس، حبرون، اريحا و باز هم جاهاى ديگر. (20)

آنان پيوسته يك ادعاى ارضى و يك «حق الهى‏» مالكيت‏بر فلسطين را ادعا مى‏كنند. آنان مى‏گويند همه چيز بر ما مجاز مى‏شود، وقتى «قوم برگزيده‏» خداوند و عامل مطلق باشيم، بر اين اساس شكنجه و بدرفتارى، تروريسم، تهديد و ارعاب و دستگيرى‏ها، نقل و انتقال اجبارى و تبعيد دسته جمعى، انهدام اموال و مصادره آنها و قتلهاى دسته‏جمعى را براى خود محفوظ مى‏دارند; بارزترين اين نمونه همانا كشتار «دير ياسين‏» است: در 9 آوريل 1948 با روش خاص نازى‏ها در «اورادور» ، 254 نفر سكنه اين دهكده (مردها، زنها، بچه‏ها، سالمندان) به وسيله گروه مسلح «ايرگون‏» به رياست «مناخيم بگين‏» كشته شدند، بگين در كتاب خود تحت عنوان «قيام تاريخ ايرگون‏» مى‏نويسد: بدون پيروزى دير ياسين دولت اسرائيل نيز وجود نمى‏داشت. وى مى‏نويسد: «هاگاناه‏» حمله‏هاى پيروزمندانه‏اى در جبهه‏هاى ديگر نيز داشته است، اعراب وحشت‏زده فرار مى‏كردند در حالى كه فرياد مى‏زدند: دير ياسين!

اين مفهوم و وعده‏ها و حربه‏هاى تحقق آن، مثل واژه «قوم برگزيده‏» و «اسرائيل بزرگ، از نيل تا فرات‏» ، اساس ايدئولوژيك صهيونيزم سياسى را تشكيل مى‏دهد. استعمارگران همه زمانها و همه اقوام همواره براى ضميمه‏سازى‏ها و غصب و تصرفات و سلطه‏گرى‏هاى خود توجيهى تراشيده‏اند، معمولا بهانه آنان يك «برترى‏» فرهنگى بوده است كه به مهاجم و غاصب، به اصطلاح يك ماموريت تمدن بخش از طرف «نژاد» خود براى ديگران را اعطا مى‏كرده است و بهانه مذهبى پوششى براى سلطه يك گروه اجتماعى بر ديگرى بوده است.

انديشه قوم برگزيده از نظر تاريخى و سياسى جنايت آفرين است; چه همواره تهاجمات، توسعه‏طلبى‏ها و سلطه‏گرى‏ها را مقدس وانمود كرده است. انديشه قوم برگزيده از نظر مذهبى غير قابل تحمل است; چه هر جا كه برگزيدگان باشند «طردشدگان‏» هم هستند.

4- سياست رژيم صهيونيستى

الف: داخلى (نژادپرستى و قتل و كشتار) پس از آغاز سيل مهاجرت يهوديان به فلسطين، صهيونيست‏ها با خريد زمين‏هاى اعراب و تشكيل دار و دسته‏هاى مسلح تروريستى، بنيه مالى و نظامى جنبش صهيونيستى را به منظور آمادگى براى رويارويى نهايى با اعراب بومى تقويت نمودند و سرانجام، پس از سركوب قيام‏ها - گارد يهودى‏ها در زره‏پوش‏هاى انگليسى مردم را قتل و عام مى‏كردند - با كمك و مساعدت‏هاى بريتانيا استقلال دولت اسرائيل را اعلام كردند. صهيونيست‏ها پس از پايان جنگ دوم جهانى و در بحبوبه اغتشاشات تقسيم مجدد جهان بين فاتحين، ماهرانه از عدم ثبات و توازن جهان سود جستند و با فعاليت‏هاى شديد ديپلماتيك و تبليغاتى و سوء استفاده از وجدان‏هاى معذب اروپاييان در اثر كشتار يهوديان، خود دست‏به كشتار قومى ديگرى زده و سرزمين فلسطين را غصب كردند.

در زمان عهدنامه تقسيم فلسطين كه تاريخ 29 نوامبر 1947 ميلادى به وسيله مجمع عمومى سازمان ملل متحد به تصويب رسيد (با فشار آمريكا و انگليس) - يهوديان بعد از آن همه مهاجرت به فلسطين 32% جمعيت فلسطين را تشكيل مى‏دادند و 56% زمين‏ها را در اختيار داشتند - دولت صهيونيست 56% از مساعدترين زمين‏هاى اين سرزمين را دريافت كرد. در فاصله زمانى بين تقسيم در نوامبر 1947 و پايان عملى استعمار انگليس بر فلسطين (انگلستان بر فلسطين قيموميت داشت) (21) در 15 مه 1948، گروه‏هاى مسلح صهيونيست‏سرزمين‏هاى منطقه مختص به اعراب مثل «يافا» و «سن ژان داكر» را اشغال كردند، اما براى دولت صهيونيستى زمين كافى نبود، بايستى اين زمين را از ساكنانش خالى مى‏كرد تا از آن نه تنها يك مستعمره سنتى استثمار كارگر ارزان بومى بسازد، بلكه شهرك‏هاى مهاجر نشينى در آن ايجاد كند كه مهاجرين يهودى جانشين ساكنان محلى شوند. در اولين جنگ اعراب و اسرائيل در سال 1949 صهيونيست‏ها 80% كشور را در اختيار داشتند و 770000 (هفتصد و هفتاد هزار) فلسطينى بيرون رانده شدند.

ب: سياست‏خارجى توسعه‏طلبى: مايلم به شما تذكر دهم كه قبل از اينكه خيلى دير شده باشد، هر از چندگاهى به برنامه «فلسطين بزرگ‏» (اسرائيل بزرگ) مراجعه كنيد. برنامه كنفرانس بال بايد شامل واژه «فلسطين بزرگ‏» يا واژه «فلسطين و سرزمين‏هاى مجاور» باشد وگرنه بى‏معناست; چه شما نخواهيد توانست 10 ميليون يهودى را در سرزمينى به مساحت 25000 كيلومتر مربع بپذيريد. (22) اين نامه خطاب به تئودور هرتزل از طرف يكى از دوستان نزديك و مشاورين وى به نام «داويد تريج‏» در تاريخ 29 اكتبر 1899 كمى بعد از برگزارى كنگره صهيونيزم جهانى نوشته شده است. تمام تاريخ تهاجمات و توسعه‏طلبى‏هاى حكومت اسرائيل، از همين منطق وحشيانه صهيونيزم سياسى سرچشمه مى‏گيرد.

«بن گورين‏» با صراحت مى‏گفت: مساله ما حفظ وضع موجود نيست، وظيفه ماست كه دولتى متحرك در جهت توسعه هر چه بيشتر ايجاد كنيم. (23)

«بن گورين‏» از سال 1937 مرزهاى اسرائيل را بر اساس مراجع توراتى طرح كرده است; به عقيده او سرزمين اسرائيل بايد پنج منطقه را در بر گيرد: جنوب لبنان تا رودخانه ليتانى (كه بن گورين آن را «بخش شمال اسرائيل غربى‏» مى‏خواند)، جنوب سوريه و ماوراء اردن (آنچه كه امروزه اردن خوانده مى‏شود)، فلسطين و صحراى سينا. آنان حتى شهر «حمص‏» در سوريه را با شهر «حمات‏» كه در سفر اعداد (باب‏34، آيات 1، 2 و 8) مرز شمالى كنعان را مشخص مى‏سازد يكى دانسته‏اند، برخى ديگر اين شهر را حتى در تركيه مى‏دانند.

اصولا انديشه يك جنگ پيش گيرنده كه در آن ايده گسترش مرزها محقق شود منطق نظام صهيونيستى است. در 12 اكتبر 1955 مناخيم بگين اعلام مى‏كند: من عميقا معتقدم بدون لحظه‏اى ترديد بايد يك جنگ پيش گيرنده عليه دولت‏هاى عرب به راه انداخت، بدين ترتيب ما به دو هدف خواهيم رسيد: ابتدا تخريب قدرت اعراب و سپس گسترش مرزهاى خودمان. جنگ پيش گيرنده در سال 1967 (جنگ شش روزه) با عملياتى شبيه به عمليات فاشيست‏هاى ژاپنى انجام شد (در تاريخ 7 دسامبر 1941 ژاپنى‏ها بدون اعلان جنگ در «پرل هاربور» ناوگان آمريكايى اقيانوس آرام را غافلگير و تخريب كردند) در 5 ژوئن 1967 هواپيماهاى جنگى اسرائيل، بدون اعلان جنگ هواپيماهاى مصرى را بر روى خاك در فرودگاه نابود كردند. (24)

صهيونيست‏ها پس از اين جنگ، سرزمينى سه بار بزرگ‏تر از آنچه در تقسيم سال 1947 به آنان اختصاص داده شده بود را اشغال كردند، اما اشتهاى آنان براى فتوحات جديد بيشتر شد. ضميمه‏سازى «بيت المقدس‏» و «ارتفاعات جولان‏» در قرارداد ننگين «كمپ ديويد» و اشغال لبنان در سال 1982 غير منتظره نبود; زيرا سياست رژيم صهيونيستى مبنى بر توسعه ارضى است.

5- مذاكرات سازش، وداع با آرمان فلسطين

در 13 سپتامبر 1993 (22 شهريور 1372) قرارداد «اسلو» ميان نخست‏وزير رژيم صهيونيستى و «ياسر عرفات‏» رئيس حكومت‏خودگردان «ساف‏» به امضا رسيد كه دوره نج‏ساله‏اى را براى انتقال قدرت حكومتى و تحقق خودمختارى فلسطينيان آغاز كنند.

اين قرارداد از ماه مه 1994 بايد اجرا مى‏شد و در سال 1999 (1378) حكومت فلسطينى رسما اعلام مى‏گرديد. مذاكرات صلح بايد در دوره سوم عقب‏نشينى شروع مى‏شد. اسرائيل كه متعهد شده بود دست‏به عقب‏نشينى‏هاى متوالى در منطقه باخترى «رود اردن‏» و «نوار غزه‏» بزند (تنها از طريق سه عقب نشينى)، هنوز به عقب‏نشينى دوم اقدام نكرده است و قرار عقب‏نشينى 13% اين مرحله را مشروط به اعلام 3% آن به پارك طبيعى، بدون سلطه فلسطينى‏ها مى‏داند.

كرانه باخترى رود اردن به سه منطقه تقسيم شده است كه بخشى تحت كنترل كومت‏خودگردان محسوب مى‏شود و قسم ديگر تحت كنترل اسرائيل و قسمت آخر تحت كنترل انحصارى حكومت‏خودگردان درمى‏آيد و 3% آن به حالت ابهام باقى مى‏ماند. اين‏ها شروطى است كه اسرائيل قبل از عقب‏نشينى مرحله دوم مطرح مى‏كند.

قرارداد بعدى كه به «گريلند ريور» معروف است، چيزى جز بهانه‏جويى اسرائيل و حضور آمريكا در منطقه تحت‏حكومت فلسطين را در پى ندارد. پاره‏اى از مفاد قرارداد واى ريور كه در 23 اكتبر 1998 (اول آبان 1377) در كاخ سفيد و حضور رئيس جمهور آمريكا، «شاه حسين، سلطان اردن‏» و امضاى نخست‏وزير اسرائيل و رئيس تشكيلات خودگردان (عرفات) رسيد به اين قرار است:

سازمان‏هاى تروريستى غير قانونى شناخته شده و مبارزه عليه آن‏ها صورت گيرد. طرف فلسطينى افراد خاصى كه مشكوك به اقدامات تروريستى هستند را بازداشت، تعقيب و مجازات نمايد.

طرف فلسطينى نام افراد پليس خود را در اختيار طرف اسرائيلى بگذارد.

هرگونه واردات، ساخت، كسب و مالكيت‏سلاح‏هاى گرم در مناطق تحت‏حاكميت قضايى فلسطين جرم باشد. سلاح‏هاى غير قانونى جمع‏آورى شود و آمريكا از طرف فلسطين در اين مورد موافقت كرد كه در اجراى برنامه كمك نمايد.

كميته اجرايى سازمان آزادى‏بخش فلسطين به رئيس جمهور آمريكا قول داد كه مواد ضد اسرائيلى منشور ملى فلسطين را لغو كند.

كميته‏هايى كه در طول روند مذاكرات شكل مى‏گيرند، همگى آنان با نظارت آمريكا و حضور اسرائيل رسميت مى‏يابند.

همه اين موارد، حاكى از ذلت‏حكومت‏خودگردان براى به دست آوردن حكومتى است كه با موافقت آمريكا و اسرائيل پايه‏ريزى شود. در متن پيمان واى ريور حتى به يك مورد كلمه صلح برنمى‏خوريم و در عوض چهل مورد امتياز، آن هم فقط براى اسرائيل در نظر گرفته شده است.

بعد از حضور رئيس جمهور آمريكا در اوايل آذرماه سال جارى در فلسطين اشغالى، عرفات و شوراى مركزى سازمان آزادى‏بخش فلسطين در حضور رئيس جمهور آمريكا و هيات همراه وى، به نشانه موافقت‏با لغو بندهاى ضد اسرائيلى منشور ملى فلسطين، دست‏هاى خود را بلند كردند. منشورى كه سى و چهار سال پيش با هدف مبارزه مسلحانه عليه اسرائيل به وجود آمد و در بندهاى آن مبارزه با رژيم صهيونيستى تا ساقط كردن آن تاكيد شده بود. اين منشور كه در سال 1347 تنظيم و تصويب شده است از سى و سه بند تشكيل شده كه عرفات به موجب تعهد خود به صهيونيست‏ها بايد بيست و هشت‏بند آن را حذف نمايد. يك نگاه گذرا بر اين بندها نشان مى‏دهد كه حكومت‏خودگردان با حذف نكات مورد نظر رژيم صهيونيستى، حتى موجوديت فلسطينيان در داخل فلسطين را نيز انكار مى‏كند.

مهم‏ترين موضوعات مطروحه در اين بندها شامل مطالب و محورهاى زير است:

فلسطين، ميهن ملت فلسطين است.

فلسطين سرزمينى غير قابل تفكيك است.

ملت فلسطين صاحب حق شرعى و قانونى براى زندگى در سرزمين فلسطين است.

يهوديانى كه تا قبل از اشغال فلسطين در آنجا زندگى مى‏كرده‏اند، فلسطينى به شمار مى‏روند.

مبارزه مسلحانه تنها راه آزادى فلسطين است.

ملت فلسطين به سوى يك انقلاب مردمى براى آزادى ميهن خود پيش خواهد رفت.

عمليات چريكى، هسته جنگ آزاديبخش ملت فلسطين است.

وحدت عربى به آزادى فلسطين و آزادى فلسطين به وحدت عربى مى‏انجامد.

تقسيم فلسطين در 1947 و تاسيس اسرائيل، باطل است.

پديده اسرائيل مغاير با حق ملت فلسطين براى زندگى در داخل سرزمين خود است.

ادعاى وجود رابطه تاريخى ميان يهوديان و فلسطين واهى است.

يهوديان يك ملت واحد نيستند، بلكه اتباع وارداتى كشورهاى ديگر به فلسطين هستند.

صهيونيسم حركتى سياسى و وابسته به امپرياليسم است.

صهيونيسم يك جنبش نژادپرست، توسعه‏طلب، فاشيست و تجاوزكار است.

موارد فوق بخشهايى از نكات ضد صهيونيستى منشور فلسطين است، لذا همان‏گونه كه ملاحظه مى‏شود حذف بسيارى از اين بندها به منزله چشم‏پوشى از موجوديت، هستى و حق حيات ملت فلسطين خواهد بود. در حقيقت‏با مطالعه منشور فلسطين و دقت در آنچه كه بايد حذف شود، بهتر مى‏توان به عمق خيانتى كه تشكيلات خودگردان عرفات عليه حقوق و هستى ملت فلسطين تدارك ديده شده است واقف شد. تاكيد «كلينتون‏» بر ايتخت‏بودن ابدى بيت المقدس براى اسرائيل و سفر به غزه و استقبال عرفات از وى تازه‏ترين حلقه خيانت رهبرى ساف به آرمان آزادى قدس شريف مى‏باشد. شوراى ساف با هشتاد و يك راى موافق و هفت راى مخالف اقدام به لغو اين بندها نمود. قرارداد «واى ريور» بر پايه خروج نيروهاى اسرائيلى از كرانه غربى رود اردن مى‏باشد، ولى نتيجه را براى صهيونيست‏ها به جا مى‏گذارد، زيرا آنان پس از لغو بندهاى ضد صهيونيستى منشور ملى فلسطين، نه تنها اقدام به عقب‏نشينى نكردند، بلكه شروط جديدى را مطرح كردند:

«بيل كلينتون‏» رئيس جمهور آمريكا به منظور به راه انداختن مجدد روند سازش در اجلاس سه جانبه‏اى با ياسر عرفات رهبر ساف و «بنيامين نتانياهو» نخست‏وزير وقت رژيم صهيونيستى شركت كرد.

به گزارش دفتر نخست‏وزير رژيم اشغالگر قدس نتانياهو در اين ديدار براى اجراى بندهاى قرارداد مذكور ده شرط به شرح زير اعلام كرده است كه به نظر مى‏رسد كه عرفات در سرزمين‏هاى خودگردان نقش ژاندارم صهيونيست‏ها را ايفا مى‏كند.

مقام معظم رهبرى با بينش عميق خود نسبت‏به مواضع غاصبين و مزدوران آن‏ها فرمودند:

«دستگاه‏هاى آمريكا و رئيس جمهور آمريكا تلاش خودشان را گذاشته‏اند كه مساله فلسطين را از صورت مسايل دنياى اسلام و خاورميانه به كلى حذف كنند و اصلا مساله‏اى به نام فلسطين و آرمان فلسطين و نهضت فلسطين، ديگر باقى نماند. اين يكى از اهداف بسيار مهم آن‏هاست. براى خاطر اين، مسافرت مى‏كنند، حركت مى‏كنند، تلاش مى‏كنند. آدم‏هاى ضعيف النفس و خيانت پيشه و حقير هم كه در بين فلسطينى‏ها هستند، مثل همه ملت‏هاى ديگر كه آدم‏هاى اين طورى دارند و متاسفانه جوامع بشرى در بيشتر ادوار تاريخ، گرفتار انسان‏هاى حقير مرعوبند، آن‏ها هم تسليم شده‏اند و آمده‏اند منشور ملى فلسطين را جلويشان گذاشته‏اند. هر جا كه مبارزه‏اى با صهيونيست‏ها و اشغالگران و آدم‏كشان مردم فلسطين و جنايتكاران نسبت‏به فلسطين هست، مى‏خواهند آن را حذف كنند. حذف كردند! حالا چنان چه آن را از روى كاغذ حذف كنند، مگر ممكن است انگيزه دفاع از كشور فلسطين و هويت فلسطينى از دل فلسطينى‏ها برود...

مگر تا حالا كه جوانان مسلمان در انتفاضه فلسطين يا در كشور لبنان به خاطر خدا، به خاطر مسؤوليت الهى دفاع از سرزمين اسلامى، جان خودشان را به خطر مى‏انداختند، به خاطر منشور فلسطين اين كارها را مى‏كرده‏اند كه حالا اگر شما منشور به اصطلاح ملى فلسطين را دستكارى كرديد، آن‏ها دست‏بردارند؟!» .

اصلاح قرارداد واى ريور (25) طرف‏هاى اسرائيلى و فلسطينى پس از چندين هفته مذاكرات فشرده، بر سر اصلاحات جديد در قرارداد «واى ريور» به توافق رسيدند. قرارداد جديد، به دو طرف يك سال فرصت مى‏دهد تا توافق نامه نهايى را امضا كنند.

متن توافق نامه هشت ماده‏اى عرفات و «باراك‏» نخست وزير وقت رژيم صهيونيستى به طور خلاصه چنين مى‏باشد.

1- طرفين بايد ظرف مدت يك سال به توافق دست‏يابند.

2- عقب نشينى نيروهاى صهيونيستى طى سه مرحله و تحت‏يك سيستم پيچيده صورت مى‏گيرد.

3- زندانيان فلسطينى در چند مرحله آزاد خواهند شد.

4- طرفين توافق كردند از اقدامات يكجانبه خوددارى كنند.

5- مقامات تشكيلات خودگردان متعهد مى‏شوند افراد مظنون به اقدامات تروريستى را دستگير، سلاح‏هاى غير قانونى را ضبط و تعداد نيروهاى پليس فلسطينى را كاهش دهند.

6- كميته‏اى براى رسيدگى به امور آوارگان تشكيل شود.

7- ساخت‏بندر جديد در نوار غزه.

8- از اول اكتبر (9 مهرماه 1378) تردد فلسطينى‏ها از نوار غزه به سمت الخليل منطقه تحت‏حمايت رژيم صهيونيستى ممنوع باشد.

قرار است در مذاكرات آينده مقام‏هاى فلسطينى و رژيم صهيونيستى، در مورد تعيين وضعيت نهايى كشور مستقل فلسطينى، مسايل زير مورد بحث قرار گيرد.

ايجاد يك كشور مستقل فلسطينى و تعيين حدود اختيارات، وضعيت نهايى مرزهاى كشور فلسطين، وضعيت‏بيت المقدس، سرنوشت آوارگان فلسطينى، آينده شهرك‏هاى يهودى‏نشين و كنترل منابع آب; اما با توجه به مسايل پيچيده‏اى همچون وضعيت‏بيت المقدس و بازگشت آوارگان فلسطينى، چشم‏انداز مذاكرات روشن به نظر نمى‏رسد. همچنان كه در مورد روند سازش، باراك - نخست وزير رژيم صهيونيستى كه وى را به گرگى كه هنوز دندان‏هاى زهرآلودش را نشان نداده است توصيف كرده‏اند - از عرفات خواسته است تا عمليات استقرار نيروهاى فلسطينى به جاى ارتش اشغالگر در مناطق كرانه غربى متوقف شده و مسايل اساسى و پيچيده‏اى مانند قدس، پناهندگان، شهرك‏سازى دولت آينده فلسطين، آبراه‏ها، گذرگاه‏ها و اختلاف مرزى و غيره را مطرح ننمايد. (26)

6- انتفاضه

انتفاضه قيام مردم فلسطين در سرزمين‏هاى اشغالى است. مردم فلسطين پس از تشكيل دولت اسرائيل، يا آواره شدند و يا در سرزمين‏هاى خود كه تحت اشغال و حاكميت رژيم صهيونيستى درآمد، باقى ماندند. در سال 1987 قيام مردم فلسطين به صورت يكپارچه در درون سرزمين‏هاى اشغالى با پرتاب سنگ به سوى سربازان اشغالگر آغاز شد كه نشان دهنده ياس مردم از اقدامات ديپلماتيك كشورهاى عربى و گروه‏هاى سازشكارى مانند ساف است. «جنبش جهاد اسلامى‏» كه شاخه انشعابى «اخوان المسلمين‏» است و به رهبرى دكتر «فتحى شقاقى‏» در سال 1980 تشكيل گرديد، از گروه‏هاى فعال در مبارزه مردم فلسطين عليه اسرائيل غاصب است. تشكيل اين جنبش را مى‏توان از بازتاب‏هاى انقلاب اسلامى دانست كه از اصولى مانند جهاد، شهادت و فداكارى در راه هدف بهره مى‏گيرند، در واقع مى‏توان گفت «جهاد اسلامى‏» كه معتقد به شيوه مبارزه مسلحانه است در به راه انداختن انتفاضه نقش مهمى داشته و از رهبران آن محسوب مى‏شود.

يكى ديگر از گروه‏هاى مبارزى كه پس از شروع انتفاضه به وجود آمد حماس (حركت مقاومت اسلامى) بود كه به زودى به صف مبارزات مردم پيوست. رهبر معنوى حماس «شيخ احمد ياسين‏» مى‏باشد.

غاصب بودن رژيم صهيونيستى از نظر حقوق بين الملل بر طبق حقوق بين الملل، تعريف معمولى كشور بر اسرائيل صدق نمى‏كند. زيرا هر دولت داراى سه خصوصيت ويژه است كه اسرائيل، فاقد هر سه ويژگى فوق است: 1- مردم 2- سرزمين مشخص 3- حكومت

1- مردم: با وجود كثرت يهوديان فعلى در فلسطين بر كسى پوشيده نيست كه آنان به اين كشور تعلق ندارند، آنان بيگانه‏اند و از چهار گوشه جهان بر خلاف ميل مردم بومى اين كشور كه با زور آواره شده‏اند، آمده‏اند; بنابراين به هيچ وجه تعريف مردم درباره آنان صدق نمى‏كند، تا چه رسد كه آنان را مردم فلسطين بناميم.

2- سرزمين مشخص: كشور اسرائيل، مرزهاى مشخصى ندارد. تماميت ارضى سرزمين‏هاى اشغالى نيز، با مردم اصلى فلسطين و كشورهاى عرب همسايه مورد منازعه است. در حقوق بين الملل يك اختلاف و مشاجره، در مورد يك سرزمين مى‏تواند اصل سرزمين را انكار كند.

3- حكومت: نسبت ‏به مساله حكومت هم واضح است كه از نظر تعريف، حكومت‏بايد نماينده مردم كشور باشد. در اين جا نيز حكومت اسرائيل نماينده مردم فلسطين نيست; اگر بود. آنان را آواره نمى‏كرد.

پى ‏نوشت‏:

1) عفيف عبدالفتاح طباره، يهود از نظر قرآن، ترجمه على منتظمى، انتشارات بعثت، ص 11.
2) ممتحنه، 13.
3) بقره، 96
4) نساء، 161 - 160.
5) براى مطالعه بيشتر در اين زمينه ر. ك: تاريخ طبرى، جلد 3، ص 609.
6) Hirsch Kalischer
7) خاخام: (عبرى) عنوان علما به پيشوايان مذهبى يهود، معنى آن برابر است‏با معنى كلمه حكيم در عربى. فرهنگ معين، ص 1384-فرهنگ عميد، ص 816
8) گارودى روژه، پرونده اسرائيل و صهيونيزم سياسى، ترجمه دكتر نسرين حكمى، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى 1369
9) Theodor Hertzl
10) دكترين: (فرانسه) (به ضم دال و كاف، كسراء و فتح ياء) مسلك، عقيده، راى، نظريه، فكر. فرهنگ عميد، ص 957
11) گارودى، پيشين
12) گارودى، پيشين، ص 38
13) Benzion Dinur
14) هاگاناه سازمان يهودى «دفاع از خويش كه توسط انگليس براى دفاع زا گروه‏هاى يهودى و عليه مردم عرب اين منطقه تشكيل شد، از گروه‏هيا تروريستى اسرائيلى حمايت مى‏كرد و پس از تشكيل دولت اسرائيل كادرهاى ارتش اسرائيل از اين افراد انتخاب شدند
15) گارودى، پيشين، ص 39
16) براى اطلاع بيتشر ر. ك: روچيلاها، ترجمه رضا سندگل، منيژه اسلامبولچى، انتشارات وزارت ارشاد
17) [حييم يا خئوم واتيسمان Chaim Weizmann ]در روسيه به دنيا آمد. نخست‏به عنوان دانشمند شيميدان وارد صحنه شد وى غير از كنگره اول، در همه كنگره‏هاى صهيونيستى حضور داشت. در 1904 به انگلستان آمده و اندكى بعد يكى از برجسته‏ترين چهره‏هاى صهيونيستى انگلستان شد.
18) رحمانى، شمس الدين، جنايت جهانى، انتشارات پيام نور، 1369، تهران، ص 146
19) لوموند، شماره 15، اكتبر 1971
20) گارودى، پيشين
21) جهت اطلاع بيشتر ر. ك: كتاب بذرهاى توطئه (گزيده اسناد محرمانه وزارت خارجه انگليس) ترجمه دكتر حسين ابوترابيان، انتشارات اطلاعات، 1370
22) گارودى، پيشين، ص 131
23) گارودى پيشين، ص 133
24) گارودى پيشين، ص 136
25) نقل از روزنامه‏ى انتخاب، يكشنبه 14 شهريور ماه 1378، ش 121
26) نشريه‏ى نداء القدس، سال سوم، 31/4/78 (نشريه‏ى جنبش جهاد اسلامى)

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏
إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ (۱)
وَ ما أَدْراکَ ما لَیْلَةُ الْقَدْرِ (۲)
لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ (۳)
تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ (۴)
سَلامٌ هِیَ حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ (۵)

با توجه به آیات سوره قدر می‌توان به فضیلت‌های شب قدر پی برد:
۱. قرآن در آن نازل شده است.
۲. عبادت و احیای آن معادل بیش از هزار ماه است.
۳. خیرات و برکات الهی در آن شب نازل می‏شود.
۴. رحمت خاص خدا شامل حال بندگان می‏گردد.
۵. فرشتگان و روح در آن شب نازل می‏گردند.

شب قدر از شب‌های مقدس و متبرک اسلامی است. خداوند در قرآن مجید از آن به بزرگی یاد کرده و سوره‌ای نیز به نام «سوره قدر» نازل فرموده است. در تمام سال، شبی به خوبی و فضیلت شب قدر نمی‌رسد. این شب، شب نزول قرآن، شب فرود آمدن ملائکه و روح نیز نام گرفته است. عبادت در شب قدر برتر از عبادت هزار ماه است. در این شب، مقدرات یک سال انسان‌ها و روزی‌ها، عمرها و امور دیگر مشخص می‌شود. ملائکه در این شب بر زمین فرود می‌آیند، نزد امام زمان(عج) می‌روند و آنچه را برای بندگان مقدر شده بر ایشان عرضه می‌دارند. شب‌زنده‌داری و تلاوت قرآن و مناجات و عبادت در این شب، بسیار توصیه و تأکید شده است.

عظمت و فضیلت این شب بر سایر شبها را از این امور می‌توان به دست آورد:

۱) آمرزش گناهان: پیامبر خدا(ص) در تفسیر سوره «قدر» فرمودند:
«هر کس شب قدر را احیا بدارد و مؤمن باشد و به روز جزا اعتقاد داشته باشد، تمامی گناهانش آمرزیده میشود.»
۲) قلب رمضان: امام صادق(ع) فرمودند:
«از کتاب خدا استفاده می‌شود که شماره ماههای سال نزد خداوند، دوازده ماه است و سرآمد ماهها ماه رمضان است و قلب ماه رمضان لیلة القدر است.»
۳) نزول قرآن: طبق روایات، مجموع قرآن در شب قدر دفعی و یکباره بر پیامبر (ص) نازل شده است. این نزول دفعی و یکباره قرآن است، اما نزول تدریجی قرآن طی 23 سال دوران نبوت پیامبر گرامی(ص) به صورت الفاظ نازل شده است.
۴) برتر از هزار ماه: نزول همه‌ی ملائکه و روح در شب قدر بر زمین و سلام دادن بر بندگان خدا نشانه شرافت آن بر هزار ماه است. امام باقر(ع) فرمودند:
«عمل صالح در شب قدر از قبیل نماز، زکات و کارهای نیک دیگر بهتر است از عمل در هزار ماهی که در آن شب قدر نباشد.»

فرصت شب قدر را غنیمت بدانیم

شب قدر فرصتی است زرین و طلایی برای شستشوی آینه دل. این شب بهترین فرصت است تا خوبی‌ها را جایگزین بدیها، صلح و صفا را جایگزین اختلاف و تفرقه، احسان و نیکی را جایگزین ظلم و ستم، احسان به والدین را جایگزین عاق والدین و صله رحم را جایگزین قطع رحم نماییم. نیکو و شایسته است با صدقات قدمی در جهت آبادانی خانه آخرت برداریم و با اعمال نیک و خیر، ثواب دو چندان ببریم.
در شب قدر که شب‌زنده‌داری می‌کنیم، خداوند نام ما را در گروه نیک‌بختان ثبت می‌کند و آتش جهنم را بر ما حرام می‌سازد. آیا توفیقی بالاتر از این هست که آتش جهنم بر ما حرام شود و به خدا نزدیک‌تر شویم؟
دعاهای شبهای رمضان مجموعه‌ای است روشنی‌بخش که با تکرار تلاوت آنها، آموزش‌های آن‌ها به صورت هدف‌هایی برای ما در می‌آیند. پس هنگام خواندن این ادعیه شایسته و بهتر است مفهوم آنها را نیز همواره مدنظر داشته باشیم و با تلاش و کوشش به سوی این هدف‌های مطرح‌شده در دعاها گام برداریم

ولادت و خاندان

بنا به نوشته مورخين، امام على(ع) در روز جمعه 13 رجب سال سى‌‏ام عام الفيل و در خانه‌ی خدا متولد شدند.
پدر آن حضرت ابوطالب فرزند عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف (عموی پيامبر(ص)) و مادرش هم فاطمه دختر اسد بن هاشم بود. بنابراين امام على(ع) از هر دو طرف هاشمى نسب است.
مادر اين حضرت، خداپرست بوده و با دين حنيف ابراهيم زندگى می‌كرد و پيوسته به درگاه خدا مناجات كرده و تقاضا می‌نمود كه وضع اين حمل را بر او آسان گرداند.
فاطمه بنت اسد، مادر امير المؤمنين(ع)، در حالي كه هنگام تولد فرزندش فرا رسيده بود به زيارت خانه‌ی خدا رفت و گفت:
"خدايا من به تو و به آن چه از رسولان و كتاب‌ها از جانب تو آمده‏اند ايمان دارم و سخن جدم ابراهيم خليل را تصديق می‌كنم و اوست كه اين بيت عتيق را بنا نهاده است. به حق آن كه اين خانه را ساخته و به حق مولودى كه در شكم من است ولادت او را بر من آسان گردان"
در اين هنگام به فرمان خدا، ديوارهای خانه‌ی خدا (كعبه) شكافت و فاطمه به درون خانه رفت و ديوار به هم بر آمد. فاطمه پس از سه روز بيرون آمد و در حالی كه اميرالمؤمنين(ع) را در بغل داشت، گفت من به خانه خدا وارد شدم و از ميوه‏هاى بهشتى و بار و برگ آنها خوردم و چون خواستم بيرون آيم هاتفى ندا كرد: "اى فاطمه نام او را على بگذار كه او على است و خداوند على الاعلى می‌فرمايد من نام او را از نام خود گرفتم و به ادب خود تأديب‌اش كردم و او را به غامض علم خود آگاه گردانيدم و اوست كه بت‌ها را در خانه من می‌شكند و اوست كه در بام خانه‏ام اذان می‌گويد و مرا تقديس و پرستش می‌نمايد. خوشا بر كسی كه او را دوست داشته باشد و فرمانش را اطاعت كند و واى بر كسى كه با او دشمنی كرده و از او نافرمانی كند."
و چنين افتخاري منحصر به فردى كه براى على(ع) در اثر ولادت در درون كعبه حاصل شده است براي احدى از عموم افراد بشر به دست نيامده است.
در بعضى روايات آمده است كه فاطمه بنت اسد پس از وضع حمل (پيش از آن كه به دستور نداى غيبى، نام علی را برای آن حضرت برگزيند) نام وی را حيدر انتخاب كرده بود؛ و چون نام آن حضرت على گذاشته شد، "حيدر" يكی از القاب آن حضرت گرديد. از ديگر القاب مشهور آن حضرت " اسدالله، مرتضى، اميرالمؤمنين و اخو رسول‌الله" بوده و كنيه‌های ايشان نيز "ابوالحسن و ابوتراب" است. همچنين فاطمه بنت اسد براى رسول اكرم(ص) نيز به منزله‌ی مادر بوده و از اولين گروهى است كه به آن حضرت ايمان آورد و به مدينه مهاجرت نمود و هنگام وفاتش نبى اكرم(ص)، پيراهن خود را براى كفن او اختصاص داد و بر جنازه‏اش نماز خواند و خود در قبر او قرار گرفت تا وى از فشار قبر آسوده گردد و او را تلقين فرمود و دعا نمود.

تربيت و پرورش در دامان رسول خدا(ص)

ابوطالب پدر امام على(ع) در ميان قريش بسيار بزرگ و محترم بود، او در تربيت فرزندان خود دقت و تلاش زيادی نموده و از ابتدا آن‌ها را با تقوى و با فضيلت تربيت می‌كرد و از كودكى فنون اسب‌سوارى و رزم و تيراندازى را به رسم عرب به آنها تعليم می‌داد.
پيغمبر اكرم(ص) در كودكى از داشتن پدر محروم شده بودند، ايشان در ابتدا تحت كفالت جد خود عبدالمطلب قرار گرفته بود و پس از فوت عبدالمطلب فرزندش ابوطالب، برادرزاده خود را در دامن پر عطوفت خود بزرگ نمود. همچنين فاطمه بنت اسد، مادر على(ع) و همسر ابوطالب نيز براى نبى اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مانند مادرى مهربان دلسوزى كامل داشت بطوري كه در هنگام فوت فاطمه رسول اكرم صلى الله عليه و آله نيز مانند على عليه السلام بسيار متأثر و متألم بود و شخصا بر جنازه او نماز گزارد و پيراهن خود را بر وى پوشانيد.
چون نبى گرامى در خانه عموى خود ابوطالب بزرگ شد بپاس احترام و بمنظور تشكر و قدردانى از فداكاريهاى عموى خود در صدد بود كه بنحوى ازانحاء و بنا به وظيفه حق‌شناسى كمك و مساعدتى به عموى مهربان خود نموده باشد.
اتفاقا در آنموقع كه على عليه السلام وارد ششمين سال زندگانى خود شده بود قحطى عظيمى در مكه پديدار شد و چون ابوطالب مرد عيالمند بوده و اداره هزينه يك خانواده پر جمعيت در سال قحطى خالى از اشكال نبود لذا پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم؛ على عليه السلام را كه دوران شيرخوارگي و كودكى را گذرانيده و در سن شش سالگى بود جهت تكفل معاش از پدرش ابوطالب گرفته و بدين بهانه او را تحت تربيت و قيمومت خود قرار داد و بهمان ترتيب كه پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم در پناه عم خود ابوطالب و زوجه وى فاطمه زندگى ميكرد پيغمبر و زوجه‏اش خديجه(س) نيز براى على عليه السلام بمنزله پدر و مادر مهربانى بودند.
ابن صباغ در فصول المهمه و مرحوم مجلسى در بحار الانوار مى‏نويسند كه سالى در مكه قحطى شد و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بعم خود عباس بن عبد المطلب كه توانگر و مالدار بود فرمود كه برادرت ابوطالب عيالمند است و پريشان حال و قوم و خويش براى كمك و مساعدت از همه سزاوارتر است بيا بنزد او برويم و بارى از دوش او برداريم و هر يك از ما يكى از پسران او را براى تأمين معاشش بخانه خود ببريم و امور زندگى را بر ابوطالب سهل و آسان گردانيم،عباس گفت بلى بخدا اين فضل كريم و صله رحم است پس ابوطالب را ملاقات كردند و او را از تصميم خود آگاه ساختند ابوطالب گفت طالب و عقيل را (در روايت ديگر گفت عقيل را) براى من بگذاريد و هر چه ميخواهيد بكنيد،عباس جعفر را برد و حمزه طالب را و نبى اكرم صلى الله عليه و آله و سلم نيز على عليه السلام را بهمراه خود برد.
نكته‏اى كه تذكر آن در اينجا لازم است اينست كه على عليه السلام در ميان اولاد ابوطالب با سايرين قابل قياس نبوده است هنگاميكه پيغمبر صلى الله عليه و آله على عليه السلام را از نزد پدرش بخانه خود برد علاوه بر عنوان قرابت و موضوع‏تكفل،يك جاذبه قوى و شديدى بين آن دو برقرار بود كه گوئى ذره‏اى بود بخورشيد پيوست و يا قطره‏اى بود كه در دريا محو گرديد و به اين حسن انتخابى كه رسول گرامى بعمل آورده بود ميل وافر و كمال اشتياق را داشت زيرا.
على را قدر پيغمبر شناسد 
بلى قدر گوهر زرگر شناسد
البته مربى و معلمى مانند پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم كه آيه علمه شديد القوی در شأن او نازل شده و خود در مكتب ربوبى (چنانكه فرمايد ادبنى ربى فاحسن تأديبى) تأديب و تربيت شده است شاگرد و متعلمى هم چون على لازم دارد.
على عليه السلام از كودكى سرگرم عواطف محمدى بوده و يك الفت و علاقه بى نظيرى به پيغمبر داشت كه رشته محكم آن به هيچوجه قابل گسيختن نبود.
على عليه السلام سايه‌وار دنبال پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم ميرفت و تحت تربيت و تأديب مستقيم آنحضرت قرار ميگرفت و در تمام شئون پيرو عقايد و عادات او بود بطوريكه در اندك مدتى تمام حركات و سكنات و اخلاق و عادات او را فرا گرفت.
دوره زندگانى آدمى به چند مرحله تقسيم ميشود و انسان در هر مرحله به اقتضاى سن خود اعمالى را انجام ميدهد،دوران طفوليت با اشتغال به اعمال و حركات خاصى ارتباط دارد ولى على عليه السلام بر خلاف عموم اطفال هرگز دنبال بازيهاى كودكانه نرفته و از چنين اعمالى احتراز ميجست بلكه از همان كودكى در فكر بود و رفتار و كردارش از ابتداى طفوليت نمايشگر يك تكامل معنوى و نمونه يك عظمت خدائى بود. على عليه السلام تا سن هشت سالگى تحت كفالت پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم بود و آنگاه به منزل پدرش مراجعت نمود ولى اين بازگشت او را از مصاحبت پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم مانع نشد و بلكه يك صورت تشريفاتى ظاهرى داشت و اكثر اوقات على عليه السلام در خدمت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم‏سپرى ميشد آنحضرت نيز مهرباني‌ها و محبت‏هاى ابوطالب را كه در زواياى قلبش انباشته بود در دل على منعكس ميساخت و فضائل اخلاقى و ملكات نفسانى خود را سرمشق تربيت او قرار ميداد و بدين ترتيب دوران كودكى و ايام طفوليت على عليه السلام تا سن ده سالگى (بعثت پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم) در پناه و حمايت آن حضرت برگزار گرديد و همين تعليم و تربيت مقدماتى موجب شد كه على عليه السلام پيش از همه دعوت پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم را پذيرفت و تا پايان عمر آماده جانبازى و فداكارى در راه حق و حقيقت گرديد.

علی (ع) در دوران بعثت

سبقتكم الى الاسلام طفلا صغيرا ما بلغت اوان حلمى

(على عليه السلام)

پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم از دوران جوانى غالبا از اجتماع  آن روز كناره گرفته و بطور انفرادي به تفكر و عبادت مشغول بود و در نظام خلقت و قوانين كلى طبيعت و اسرار وجود مطالعه ميكرد،چون به چهل سالگى رسيد در كوه حرا كه محل عبادت و انزواى او بود پرتوى از شعاع ابديت ضمير او را روشن ساخته و از خلقت و اسرار آفرينش دريچه‏اى بر خاطر او گشوده گرديد،زبانش به افشاى حقيقت گويا گشت و براى ارشاد و هدايت مردم مأمور شد.محمد صلى الله عليه و آله و سلم از آنچه ميديد نداي حقيقت ميشنيد و هر جا بود جستجوى حقيقت ميكرد،در دل خروشى داشت و در عين حال زبان به خاموشى كشيده بود ولى سيماى ملكوتيش گوياى اين مطلب بود كه:

در اندرون من خسته دل ندانم چيست‏
كه من خموشم و او در فغان و در غوغا است

مگر گاهى راز خود بخديجه ميگفت و از غير او پنهان داشت خديجه نيز وى را دلدارى ميداد و يارى ميكرد.چندى كه بدين منوال گذشت روزى در كوه‏حرا آوازى شنيد كه:
(اى محمد بخوان) !

چه بخوانم؟گفته شد: بسم‌الله الرحمن الرحيم

اقرا باسم ربك الذى خلق،خلق الانسان من علق،اقرا و ربك الاكرم،الذى علم بالقلم،علم الانسان ما لم يعلم... (1)

بخوان بنام پروردگارت كه (كائنات را) آفريد،انسان را از خون بسته خلق كرد.بخوان بنام پروردگارت كه اكرم الاكرمين است، خدائى كه بوسيله قلم نوشتن آموخت و بانسان آنچه را كه نميدانست ياد داد.

چون نور الهى از عالم غيب بر ساحت خاطر وى تابيدن گرفت بر خود لرزيد و از كوه خارج شد بهر طرف مينگريست جلوه آن نور را مشاهده ميكرد،حيرت زده و مضطرب بخانه آمد و در حاليكه لرزه بر اندام مباركش افتاده بود خديجه را گفت مرا بپوشان خديجه فورا او را پوشانيد و در آنحال او را خواب ربود چون به خود آمد اين آيات بر او نازل شده بود.

يا ايها المدثر،قم فانذر،و ربك فكبر،و ثيابك فطهر،و الرجز فاهجر،و لا تمنن تستكثر،و لربك فاصبر. (2)

اى كه جامه بر خود پيچيده‏اى،برخيز (و در انجام وظائف رسالت بكوش و مردم را) بترسان،و پروردگارت را به بزرگى ياد كن،و جامه خود را پاكيزه دار،و از بدى و پليدى كناره‏گير،و در عطاى خود كه آنرا زياد شمارى بر كسى منت مگذار،و براى پروردگارت (در برابر زحمات تبليغ رسالت) شكيبا باش.

اما انتشار چنين دعوتى بآسانى ممكن نبود زيرا اين دعوت با تمام مبانى اعتقادى قوم عرب و ساير ملل مخالف بوده و تمام مقدسات اجتماعى و دينى و فكرى مردم دنيا مخصوصا نژاد عرب را كوچك مي‌نمود لذا از دور و نزديك هر كسى شنيد پرچم مخالفت بر افراشت حتى نزديكان او نيز در مقام طعن و استهزاء در آمدند.در تمام اين مدت كه حيرت و جذبه الهى سراپاى وجود مبارك آنحضرت را فرا گرفته و بشكرانه اين موهبت عظمى بدرگاه ايزد متعال سپاسگزارى و ستايش مينمود چشمان على عليه السلام او را نظاره ميكرد و از همان لحظه اول كه از بعثت پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم آگاه گرديد با اينكه ده ساله بود به اسلام گرويده و مطيع پيغمبر شد و اولين كسى است از مردان كه به آنحضرت گرويده است و اين مطلب مورد تصديق تمام مورخين و محدثين اهل سنت ميباشد چنانكه محب الدين طبرى در ذخائر العقبى از قول عمر مى‏نويسد كه گفت:

كنت انا و ابو عبيدة و ابوبكر و جماعة اذ ضرب رسول الله (ص) منكب على بن ابيطالب فقال يا على انت اول المؤمنين ايمانا و انت اول المسلمين اسلاما و انت منى بمنزلة هارون من موسى. (3)

من با ابو عبيدة و ابوبكر و گروهى ديگر بودم كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بشانه على بن ابيطالب زد و فرمود يا على تو از مؤمنين،اولين كسى هستى كه ايمان آوردى و تو از مسلمين اولين كسى هستى كه اسلام اختيار كردى و مقام و نسبت تو بمن مانند مقام و منزلت هارون است بموسى.

همچنين نوشته‏اند كه بعث النبى صلى الله عليه و آله يوم الاثنين و اسلم على يوم الثلاثا . (4)

يعنى نبى اكرم صلى الله عليه و آله و سلم روز دوشنبه بنبوت مبعوث شد و على عليه السلام روز سه شنبه (يكروز بعد) اسلام آورد.و سليمان بلخى در باب 12 ينابيع المودة از انس بن مالك نقل ميكند كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:

صلت الملائكة على و على على سبع سنين و ذلك انه لم ترفع شهادةان لا اله الا الله الى السماء الا منى و من على. (5)

يعنى هفت سال فرشتگان بر من و على درود فرستادند زيرا كه در اينمدت كلمه طيبه شهادت بر يگانگى خدا بر آسمان بر نخاست مگر از من و على.

خود حضرت امير عليه السلام ضمن اشعارى كه بمعاويه در پاسخ مفاخره او فرستاده است بسبقت خويش در اسلام اشاره نموده و فرمايد:

سبقتكم الى الاسلام طفلا
صغيرا ما بلغت او ان حلمى (6)

بر همه شما براى اسلام آوردن سبقت گرفتم در حاليكه طفل كوچكى بوده و بحد بلوغ نرسيده بودم.علاوه بر اين در روزى هم كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم بفرمان الهى خويشان نزديك خود را جمع نموده و آنها را رسما بدين اسلام دعوت فرمود احدى جز على عليه السلام كه كودك ده ساله بود بدعوت آنحضرت پاسخ مثبت نگفت و رسول گرامى صلى الله عليه و آله و سلم در همان مجلس ايمان على عليه السلام را پذيرفت و او را بعنوان وصى و جانشين خود بحاضرين مجلس معرفى فرمود و جريان امر به شرح زير بوده است.

چون آيه شريفه (و انذر عشيرتك الاقربين) (7) نازل گرديد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرزندان عبدالمطلب را در خانه ابوطالب گرد آورد و تعداد آنها در حدود چهل نفر بود (و براى اينكه در مورد صدق دعوى خويش معجزه‏اى بآنها نشان دهد) دستور فرمود براى اطعام آنان يك ران گوسفندى را با ده سير گندم و سه كيلو شير فراهم نمودند در صورتيكه بعضى از آنها چند برابر آن خوراك را در يك وعده ميخوردند .

چون غذا آماده شد مدعوين خنديدند و گفتند محمد غذاى يك نفر را هم آماده نساخته است حضرت فرمود كلوا بسم الله (بخوريد بنام خداى) پس از آنكه‏از آن غذا خوردند همگى سير شدند !ابولهب گفت هذا ما سحركم به الرجل (محمد با اين غذا شما را مسحور نمود) !

آنگاه حضرت بپا خواست و پس از تمهيد مقدمات فرمود:

اى فرزندان عبد المطلب خداوند مرا بسوى همه مردمان مبعوث فرموده و بويژه بسوى شما فرستاده (و درباره شما بمن) فرموده است كه (خويشاوندان نزديك خود را بترسان) و من شما را بدو كلمه دعوت ميكنم كه گفتن آنها بر زبان سبك و در ترازوى اعمال سنگين است،بوسيله اقرار بآندو كلمه فرمانرواى عرب و عجم ميشويد و همه ملتها فرمانبردار شما شوند و (در قيامت) بوسيله آندو وارد بهشت ميشويد و از آتش دوزخ رهائى مى‏يابيد (و آنها عبارتند از) شهادت به يگانگى خدا (كه معبود سزاوار پرستش جز او نيست) و اينكه من رسول و فرستاده او هستم پس هر كس از شما (پيش از همه) اين دعوت مرا اجابت كند و مرا در انجام رسالتم يارى كند و بپا خيزد او برادر و وصى و وزير و وارث من و جانشين من پس از من خواهد بود.

از آن خاندان بزرگ هيچكس پاسخ مثبتى نداد مگر على عليه السلام كه نابالغ و دهساله بود .

آرى هنگاميكه نبى اكرم در آنمجلس ايراد خطابه ميكرد على عليه السلام كه با چشمان حقيقت بين خود برخسار ملكوتى آنحضرت خيره شده و با گوش جان كلام او را استماع ميكرد بپا خاست و لب باظهار شهادتين گشود و گفت:اشهد ان لا اله الا الله و انك عبده و رسوله.دعوتت را اجابت ميكنم و از جان و دل بياريت بر ميخيزم.

پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود يا على بنشين و تا سه مرتبه حرف خود را تكرار فرمود ولى در هر سه بار جوابگوى اين دعوت كس ديگرى جز على عليه السلام نبود آنگاه پيغمبر بدان جماعت فرمود اين در ميان شما برادر و وصيى و خليفه من است و در بعضى مآخذ است كه بخود على فرمود:انت اخى و وزيرى و وارثى و خليفتى من بعدى (تو برادر و وزير و وارث من و خليفه من پس از من هستى) فرزندان عبد المطلب از جاى برخاستند و موضوع بعثت و نبوت پيغمبر را مسخره نموده و بخنده برگزار كردند و ابولهب بابوطالب گفت بعد از اين تو بايد تابع برادرزاده و پسرت باشى.آنروز را كه پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم بحكم آيه و انذر عشيرتك الاقربين خاندان عبد المطلب را به پرستش خداى يگانه دعوت فرمود يوم الانذار گويند. (8)


از ابتداى طلوع اسلام پيغمبر اكرم هر روز با مخالفتهاى قريش مواجه شده و بعناوين مختلفه در اذيت و آزار او ميكوشيدند تا سال 13 بعثت كه در مكه بود آنى از طعن و آزار قريش حتى از فشار اقوام نزديك خود مانند ابو لهب در امان نبوده است در تمام اينمدت على عليه السلام سايه صفت دنبال پيغمبر راه ميرفت و او را از گزند و آزار مشركين و از شكنجه و اذيت بت پرستان مكه دور ميداشت و تا همراه آنحضرت بود كسى را جرأت آزار و ايذاء پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم نبود.

در طول مدت دعوت كه در خفا و آشكارا صورت ميگرفت على عليه السلام از هيچگونه فداكارى مضايقه نكرد تا اينكه رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم نيز روز بروز در دعوت خود راسختر شده و مردم را علنا بسوى خدا و ترك بت‏پرستى دعوت ميكرد و در نتيجه عده‏اى از زن و مرد قريش را هدايت كرده و مسلمان نمود اسلام آوردن چند تن از قريش بر سايرين گران آمد و بيشتر در صدد اذيت و آزار پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم در آمدند.

بزرگترين دشمنان و مخالفين آنحضرت ابوجهل و احنس بن شريق و ابوسفيان و عمرو عاص و عموى خويش ابولهب بوده‏اند و صراحة از ابوطالب خواستار شدند كه دست از حمايت پيغمبر برداشته و او را اختيار قريش بگذارد ولى ابوطالب تا زنده بود پيغمبر را حمايت كرده و تسهيلات لازمه را در باره اشاعه عقيده او فراهم مينمود.

در اثر فشار پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم با عده‏اى از خويشان و ياران خويش سه سال در شعب ابيطالب (دره؛ كوه) مخفى شده و ياراى آنرا نداشته‏اند كه خود را ظاهر كرده و آشكارا خدا را عبادت نمايند.

چون ظهور دين اسلام در مكه با اين موانع و مشكلات روبرو شده بود ناچار بايستى انديشه‏اى كرد و محيط مناسبى براى رشد و نمو نهال تازه اسلام پيدا نمود و همين انديشيدن و جستجوى راه حل منجر به هجرت پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم گرديد.

تاكيد بر امامت و ولايت علی(ع) در غدير

در سال دهم هجرى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله از مدينه حركت و بمنظور اداى مناسك حج عازم مكه گرديد،تعداد مسلمين را كه در اين سفر همراه پيغمبر بودند مختلف نوشته‏اند ولى مسلما عده زيادى بالغ بر چند هزار نفر در ركاب پيغمبر بوده و در انجام مراسم اين حج كه به حجة الوداع مشهور است شركت داشتند.نبى اكرم صلى الله عليه و آله پس از انجام مراسم حج و مراجعت از مكه بسوى مدينه روز هجدهم ذيحجه در سرزمينى بنام غدير خم توقف فرمودند زيرا امر مهمى از جانب خداوند به حضرتش وحى شده بود كه بايستى به عموم مردم آنرا ابلاغ نمايد و آن ولايت و خلافت على عليه السلام بود كه بنا بمفاد و مضمون آيه شريفه زير رسول خدا مأمور تبليغ آن بود:
يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس.
اى پيغمبر آنچه را كه از جانب پروردگارت بتو نازل شده (بمردم) برسان و اگر (اين كار را) نكنى رسالت او را نرسانيده‏اى و (بيم مدار كه) خداوند ترا از (شر) مردم نگهميدارد .
پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله دستور داد همه حجاج در آنجا اجتماع نمايند و منتظر شدند تا عقب ماندگان برسند و جلو رفتگان نيز باز گردند.مگر چه خبر است؟
هر كسى از ديگرى مى‏پرسيد چه شده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله ما را در اين گرماى طاقت فرسا و در وسط بيابان بى آب و علف نگهداشته و امر به تجمع فرموده است؟زمين بقدرى گرم و سوزان بود كه بعضى‏ها پاى خود را بدامن پيچيده و در سايه شترها نشسته بودند .بالاخره انتظار بپايان رسيد و پس از اجتماع حجاج رسول اكرم صلى الله عليه و آله دستور داد از جهاز شتران منبرى ترتيب دادند و خود بالاى آن رفت كه در محل مرتفعى بايستد تا همه او را ببينند و صدايش را بشنوند و على عليه السلام را نيز طرف راست خود نگهداشت و پس از ايراد خطبه و توصيه درباره قرآن و عترت خود فرمود:
ألست اولى بالمؤمنين من انفسهم؟قالوا بلى،قال:من كنت مولاه فهذا على مولاه،اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله.
آيا من بمؤمنين از خودشان اولى بتصرف نيستم؟ (اشاره بآيه شريفه النبى اولى بالمؤمنين من انفسهم) عرض كردند بلى،فرمود من مولاى هر كه هستم اين على هم مولاى اوست،خدايا دوست او را دوست بدار و دشمنش را دشمن بدار هر كه او را نصرت كند كمكش كن و هر كه او را وا گذارد خوار و زبونش بدار.
و پس از آن دستور فرمود كه مسلمين دسته دسته خدمت آن حضرت كه داخل خيمه‏اى در برابر خيمه پيغمبر صلى الله عليه و آله نشسته بود رسيده و مقام ولايت و جانشينى رسول خدا را باو تبريك گويند و بعنوان امارت بر او سلام كنند و بدين ترتيب پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله على عليه السلام را بجانشينى خود منصوب نموده و دستور داد كه اين مطلب را حاضرين به غائبين برسانند.
حسان بن ثابت از حضرت رسول صلى الله عليه و آله اجازه خواست تا در مورد ولايت و امامت على عليه السلام و منصوب شدنش در غدير خم بجانشينى نبى اكرم صلى الله عليه و آله قصيده‏اى گويد و پس از كسب رخصت چنين گفت:
يناديهم يوم الغدير نبيهم‏ 
بخم و اسمع بالنبى مناديا 
و قال فمن موليكم و وليكم؟ 
فقالوا و لم يبدوا هناك التعاديا 
الهك مولانا و انت ولينا 
و لن تجدن منا لك اليوم عاصيا 
فقال له قم يا على و اننى‏ 
رضيتك من بعدى اماما و هاديا 
فمن كنت مولاه فهذا وليه‏ 
فكونوا له انصار صدق مواليا 
هناك دعا اللهم و ال وليه‏ 
و كن للذى عادى عليا معاديا
روز غدير خم مسلمين را پيغمبرشان صدا زد و با چه صداى رسائى ندا فرمود (كه همگى شنيدند) و فرمود فرمانروا و صاحب اختيار شما كيست؟همگى بدون اظهار اختلاف عرض كردند كه:
خداى تو مولا و فرمانرواى ماست و تو صاحب اختيار مائى و امروز از ما هرگز مخالفت و نافرمانى براى خودت نمى‏يابى.پس بعلى فرمود يا على برخيزكه من ترا براى امامت و هدايت (مردم) بعد از خودم برگزيدم.
(آنگاه بمسلمين) فرمود هر كس را كه من باو مولا (اولى بتصرف) هستم اين على صاحب اختيار اوست پس شما براى او ياران و دوستان راستين بوده باشيد.
و آنجا دعا كرد كه خدايا دوستان او را دوست بدار و با كسى كه با على دشمنى كند دشمن باش. رسول اكرم فرمود اى حسان تا ما را بزبانت يارى ميكنى هميشه مؤيد بروح القدس باشى.

انتخاب به خلافت

مجتمعين ولى كربيضة الغنم فلما نهضت بالامر نكثت طائفة و مرقت اخرى و قسط آخرون.

(خطبه شقشقيه)

پس از كشته شدن عثمان مسلمين در مسجد پيغمبر صلى الله عليه و آله جمع شده و درباره تعيين خليفه به گفتگو پرداختند،گفتند كه امور خلافت را بايد بدست كسى سپرد كه حقيقة از عهده انجام آن بر آيد .

در آنميان عمار ياسر و مالك اشتر و رفاعة بن رافع و چند نفر ديگر كه بيش از سايرين شيفته خلافت على عليه السلام بودند صحبت نموده و مردم را براى بيعت آنحضرت آماده ساختند.

اين چند نفر با خطابه‏هاى دلنشين و سخنان مستدل اعمال خلفاى سابقه را تجزيه و تحليل كرده و نتيجه سرپيچى آنها را از دستورات رسول اكرم صلى الله عليه و آله در مورد خلافت على عليه السلام بمسلمين تذكر داده و سبقت و مجاهدت آنحضرت را در اسلام و قرابتش را نسبت برسول اكرم بدانها ياد آور شدند و بالاخره اذهان و افكار عمومى را بر يك سلسله حقايق و واقعيات روشن ساختند به طوريكه در پايان سخن آنها همه مسلمين اعم از مهاجر و انصار يكدل و يك زبان براى بيعت على عليه السلام آماده گرديدند،آنگاه از مسجد خارج شده و رو بخانه آن جناب آورده واظهار كردند يا على اكنون جامعه مسلمين بدون خليفه ميباشد دست خود بگشاى تا با تو بيعت كنيم كه سزاوارتر از تو كسى براى اين امر مهم وجود ندارد و عموم مسلمين نيز از صميم قلب حاضرند كه بيعت ترا در گردن خود اندازند.
على عليه السلام فرمود دست از من برداريد و ديگرى را براى اين كار انتخاب كنيد من نيز مثل يكى از شما باو اطاعت ميكنم و در هر حال من براى شما وزير باشم بهتر است كه امير باشم.

مسلمين گفتند اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله از تو تقاضا دارند كه دعوت آنها را اجابت فرمائى.

على عليه السلام فرمود شما را طاقت حمل خلافت من نباشد و دير يا زود از من رو گردان ميشويد زيرا موضوع خلافت يك مسأله ساده و عادى نيست بلكه بار سنگينى است كه دوش كشنده‏اش را خرد ميكند و آرامش و آسايش را از او باز ستاند،من كسى نيستم كه پا از دائره حقيقت بيرون نهم و بخاطر عناوين موهوم طبقاتى حق مردم را پايمال كنم و يا تحت تأثير سفارش و توصيه اشراف قرار گيرم،من تا داد مظلوم را از ظالم نستانم وجدانم آرام نميگيرد و تا بينى گردنكشان را بر خاك سرد و تيره نمالم خود را راضى نمى‏توانم نمود.

على عليه السلام هر چه از اين سخنان ميگفت مسلمين رنجيده و ستمكش بيشتر فرياد زده و اظهار اطاعت ميكردند،مالك اشتر نزديك شد و گفت يا ابا الحسن برخيز كه مردم جز تو كسى را نميخواهند و بخدا سوگند اگر در اينكار تأنى كنى و خود را كنار كشى از حق مشروع خود باز خواهى ماند.آن گاه مسلمين ازدحام نموده و گفتند:ما نحن بمفارقيك حتى نبايعك،از تو جدا نشويم تا با تو بيعت كنيم.

على عليه السلام فرمود:ان كان و لابد من ذلك ففى المسجد فان بيعتى لا يكون خفيا و لا يكون الا عن رضاء المسلمين و فى ملاء و جماعة.

يعنى حالا كه اصرار داريد و چاره‏اى جز اين نيست بمسجد جمع شويد كه بيعت با من مخفى و پوشيده نباشد و بايد با رضاى مسلمين و در ملاء عام صورت گيرد.مسلمين در مسجد پيغمبر صلى الله عليه و آله جمع شده و عموما با ميل و رغبت به آنحضرت بيعت نمودند و بعضى اشخاص سرشناس نيز مانند طلحه و زبير كه خود خيالاتى در سر مى‏پرورانيدند با مشاهده آن حال خوددارى از بيعت را صلاح نديده بلكه در دل خود چنين ميگفتند حالا كه ما را از اين نمد كلاهى نيست خوبست با على بيعت كنيم تا بلكه او در برابر اين بيعت بما امتيازاتى دهد و حكومت پاره‏اى از شهرها را بما وا گذار نمايد بدين جهت آنها ظاهرا مردم را هم براى بيعت آنحضرت ترغيب نمودند و حتى اول كسيكه بيعت نمود طلحه بود و تنى چند نيز مانند سعد وقاص و عبد الله بن عمر از بيعت خوددارى نمودند !

على عليه السلام پس از انجام اين تشريفات ضمن ايراد خطبه بآنان فرمود بدانيد آن گرفتاري ها كه در موقع بعثت رسول اكرم صلى الله عليه و آله دامنگير شما بود امروز بسوى شما بازگشته است سوگند بآن كسى كه پيغمبر را بحق مبعوث گردانيد بايد درست بهم مخلوط شده و زير و رو شويد و در غربال آزمايش غربال گرديد تا صاحبان فضيلت كه عقب افتاده‏اند جلو افتند و آنان كه بنا حق پيشى گرفته‏اند عقب روند
سپس فرمود معاصى مانند اسبهاى سركش‏اند كه سوار شدگان خود را كه اهل باطل و گناهكارانند بدوزخ اندازند و تقوى و پرهيزكارى چون شتران رامى هستند كه مهارشان بدست سواران بوده و آنها را به بهشت وارد نمايند (بنابر اين) تقوى راه حق است و گناهان راه باطل و هر يك پيروانى دارند اگر (اهل) باطل زياد است از قديم چنين بوده و اگر (اهل) حق كم است گاهى كم نيز جلو افتد و اميد پيشرفت نيز باشد و البته كم اتفاق ميافتند چيزى كه پشت بانسان كند دوباره برگشته و روى نمايد.

على عليه السلام سپس نماز خواند و بمنزل رفت و مشغول رسيدگى بامور گرديد فرداى آن روز بمسجد آمد و خطبه خواند و مردم را از روش كار و برنامه حكومت خويش آگاه نمود و پس از حمد و ثناى الهى و درود به پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله چنين فرمود:

بدانيد كه من شما را براه حق خواهم راند و روش پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله را كه سالها متروك مانده است تعقيب خواهم نمود،من دستورات كتاب خدا را درباره شما اجراء خواهم كرد و كوچكترين انحرافى از فرمان خدا و سنت پيغمبر نخواهم نمود،من هميشه آسايش شما را بر خود مقدم شمرده و هر عملى را كه درباره شما نمايم بصلاح شما خواهد بود ولى اين صلاح و خير خواهى يك مصلحت كلى است و من عموم مردم را در نظر خواهم گرفت نه يك عده مخصوص را،ممكن است در ابتداء امر اجراى اين روش بر شما مشكل باشد ولى متحمل و بردبار باشيد و بر سختى آن صبر نمائيد،خودتان بهتر ميدانيد كه من نه طمع خلافت دارم و نه حاضر بقبول اين تكليف بودم بلكه باصرار شما سرپرستى قوم را بعهده گرفتم و چون چشم ملت بمن دوخته است بايد بحق و عدالت در ميان آنها رفتار كنم.

حال تا جائى كه من خبر دارم بعضى‏ها داراى اموال بسيار و كنيزكان ماهر و املاك حاصل خيز هستند چنانچه اين اشخاص بر خلاف حق و موازين شرع اين ثروت و دارائى را اندوخته باشند من آنها را مجبور خواهم نمود كه اموالشان را به بيتـ المال مسلمين مسترد نمايند و شما بايد بدانيد كه جز تقوى هيچگونه امتيازى ميان افراد مسلمين وجود ندارد و پاداش آن هم در جهان ديگر داده خواهد شد بنابر اين در تقسيم بيت المال همه مسلمين در نظر من بى تفاوت و يكسان هستند و بناى حكومت من بر پايه عدالت و مساوات است ستمديدگان بينوا در نظر من عزيزند و نيرومندان ستمگر ضعيف و زبون.

اشراف عرب مخصوصا بنى اميه كه در دوران خلافت عثمان بيت المال را از آن خود ميدانستند دفعة در برابر يك حادثه غير منتظره واقع شدند،آنها خيال نميكردند على عليه السلام با اين صراحت لهجه با آنان سخن گويد و در حقگوئى و دادخواهى باين پايه اصرار ورزد گويا در مدت 25 سال كه از زمان پيغمبر صلى الله عليه و آله ميگذشت همه چيز فراموش شده بود و هر چه از آنزمان سپرى ميشد احكام دين بلا اجراء ميماند و تنها على عليه السلام بود كه پس از 25 سال فترت فرمود:

عرب و عجم،مالك و مملوك،سياه و سفيد در برابر قانون اسلام يكسانند و بيت المال بايد بالسويه تقسيم شود و باز فرمود:

و الله لو وجدته قد تزوج به النساء و ملك به الاماء لرددته فان فى العدل سعة و من ضاق عليه العدل فالجور عليه اضيق  .

بخدا سوگند (زمين‏ها و اموالى را كه عثمان باين و آن بخشيده) اگر بيابم بمالك آن برگردانم اگر چه با آن مالها زنهائى شوهر داده شده و يا كنيزانى خريده شده باشد زيرا وسعت و گشايش در اجراى عدالت است و كسى كه بر او عدالت تنگ گردد در اينصورت جور و ستم بر او تنگتر شود لذا دستور فرمود اموال شخصى عثمان را براى فرزندان او باقى گذارند و بقيه را كه از بيت المال برداشته بود ميان مسلمين تقسيم نمايند و از اين تقسيم به هر نفر سه دينار رسيد و هيچكس را بر كسى مزيت نداد و غلام آزاد شده را با اشراف عرب با يك چشم نگاه كرد .

اين روش عادلانه خوشايند گروهى نگرديد،آن عده كه برسم جاهليت خود را برتر از سايرين ميدانستند و توقع داشتند كه سهم آنها ازبيت المال بايد بيشتر از مردم عادى باشد.

اينها پيش خود گفتند كه على حرمت قومى و عنوان خانوادگى ما را ناچيز و حقير شمرد و ميان ما و غلامان سياه و مردم گمنام فرقى نگذاشت آيا ما مى‏توانيم باين روش تحمل كنيم و با او كنار بيائيم؟

على عليه السلام از اول ميدانست كه بيعت اين قبيل اشخاص سست عنصر و جاه طلب تا آخر ادامه پيدا نميكند و چون آنان مردم سرشناس هستند عوام الناس را هم بزودى فريب داده و از طريق تقوى بيرون خواهند كرد بدين جهت از ابتداء مايل بپذيرفتن مقام خلافت نبود.

على عليه السلام در بدو امر با سه مانع بزرگ مواجه و روبرو بود:

نخست اينكه تنى چند از اشخاص بزرگ مانند عبد الله بن عمر و سعد وقاص و امثال آنها با او بيعت نكرده بودند.

دوم اينكه عمال و حكام عثمان (مانند معاويه) هر يك در گوشه‏اى حكومت ميكردند و عزل آنها بدون ايجاد مزاحمت ميسر و مقدور نبود.

سوم اينكه موضوع قتل عثمان نيز در ميان بود و هر كس در صدد طغيان و نافرمانى بود آنرا دستاويز و بهانه خود قرار ميداد و على عليه السلام ناچار بود كه وضع خود را با قاتلين عثمان روشن كند.

اين سه عامل مهم بود كه دوره كوتاه خلافت على عليه السلام را مختل نموده و اوقات آنحضرت را براى مبارزه با اين قبيل عناصر ناصالح مشغول گردانيد.

روز چهارم خلافت على عليه السلام بود كه عبد الله بن عمر بآنحضرت گفت:بنظر ميرسد كه عموم مسلمين با خلافت تو موافقت ندارند خوبست اين موضوع بشورا برگزار شود!!

على عليه السلام فرمود: ترا باين كارها چكار؟مگر من براى احراز مقام خلافت پيش مردم آمده بودم؟مگر خود مسلمين با ازدحام تمام بمنزل من هجوم نياوردند؟چه شده است كه اكنون تو ميگوئى موضوع خلافت بشورى برگزار شود؟سپس آنحضرت بمنبر رفت و ماجرا را در ملاء عام مطرح كرد و مردم‏ را به پيروى از دستورات قرآن و پيغمبر صلى الله عليه و آله دعوت فرمود.از طرفى عده‏اى از بيعت كنندگان نيز خيالات ديگرى در سر مى‏پرورانيدند آن ها تصور ميكردند كه خلافت على عليه السلام هم مانند دستگاه عثمان است و چنين گمان ميكردند كه اگر بظاهر در مورد بيعت با على عليه السلام نسبت بديگران پيشدستى كنند آن جناب نيز آنها را بحكومت بلاد مسلمين خواهد گماشت يا سهم آنانرا از بيت المال بيشتر خواهد داد
سهل بن حنيف گفت يا امير المؤمنين اين غلام كه باو سه دينار دادى آزاد كرده من است و تو امروز مرا با او در عطيه برابر ميدارى،طلحه و زبير و مروان بن حكم و سعيد بن عاص و گروهى از قريش نيز نظير اين سخن را بزبان آوردند.اما على عليه السلام كسى نبود كه اين شكوه‏ها و اعتراضات در او مؤثر واقع شده و وى را از راه حق و عدالت منصرف نمايد در پاسخ آنان فرمود:آيا بمن دستور ميدهيد درباره ظلم و ستم بكسى كه نسبت به او زمامدار شده‏ام كمك نمايم؟بخدا سوگند تا شب و روز در رفت و آمد بوده و ستارگان در آسمان گرد هم در گردشند چنين كارى نكنم،و اگر بيت المال مال شخصى من هم بود آنرا بالسويه ميان مسلمين تقسيم ميكردم در صورتيكه بيت المال مال خدا است پس چگونه يكى را بديگرى امتياز دهم؟سپس فرمود:

از طرفى على عليه السلام پس از بيعت مردم تصميم گرفت در اولين فرصت حكام و عمال عثمان را كه شايستگى و صلاحيت حكومت نداشتند عزل نموده و بجاى آنها اشخاص صالح و درستكار بر گمارد بدين جهت نامه‏اى هم به معاوية بن ابي سفيان كه از زمان عمر حكومت شام را در اختيار داشت نوشته و موضوع بيعت مردم و خلافت خود را بوى اعلام نمود و او را به بيعت و اطاعت خود خواند.

اما معاويه براى اينكه خود بخلافت رسد نامه على عليه السلام را از مردم شام مخفى نمود و از آنها براى خود بيعت گرفت و حتى نامه آنحضرت را هم پاسخ نداد تا از فرصت ممكنه استفاده كرده و مقصودش را بمرحله اجرا گذارد.

معاويه براى اينكه فرصت مناسبى براى تحكيم موقعيت خود بدست آورد بدين فكر افتاد كه على (ع) را بوسيله اشخاص ديگرى سرگرم مبارزه كند از اين رو فورا نامه‏اى به زبير نوشته و او را تحريص بادعاى خلافت نمود و اضافه كرد كه من از مردم شام براى تو و طلحه بيعت گرفتم كه به ترتيب خلافت از آن شما باشد و چون بصره و كوفه بشما نزديك است پيش از على آندو شهر را اشغال نموده و بعنوان خونخواهى عثمان در برابر وى بجنگ برخيزيد و بر او غلبه نمائيد!

چون نامه معاويه بدست زبير رسيد بطمع خلافت فريب معاويه را خورد و نامه را از همه مخفى نمود و در خلوت طلحه را ديد و مضمون نامه را باو خبر داد  .

نامه معاويه طلحه و زبير را كه بانتصاب امارت بصره و كوفه از جانب على عليه السلام موفق نشده و براى رسيدن بمقاصد خود در جستجوى راه حل ديگرى‏بودند مصمم نمود كه با على عليه السلام از در مخالفت در آمده و با او راه منازعه و مقاتله پيش گيرند و چنانكه معاويه نوشته بود خونخواهى عثمان را هم بهانه و دستاويز خود قرار دهند لذا از مدينه عازم مكه شده و در آن شهر زمينه را براى انجام مقاصد خود مساعد ديدند زيرا علاوه بر اين دو تن عده‏اى ديگر نيز از مخالفين على عليه السلام مانند مروان بن حكم و عايشه در مكه گرد آمده بودند كه با ورود طلحه و زبير بدانشهر يك گروه چند نفرى تشكيل داده و جنگ جمل را بوجود آوردند.

شهادت امام علی(ع)

على عليه السلام پس از خاتمه جنگ نهروان و بازگشت بكوفه در صدد حمله بشام بر آمد و حكام ايالات نيز در اجراى فرمان آنحضرت تا حد امكان به بسيج پرداخته و گروههاى تجهيز شده را بخدمت وى اعزام داشتند.
تا اواخر شعبان سال چهلم هجرى نيروهاى اعزامى از اطراف وارد كوفه شده و باردوگاه نخيله پيوستند،على عليه السلام گروههاى فراهم شده را سازمان رزمى داد و با كوشش شبانه روزى خود در مورد تأمين و تهيه كسرى ساز و برگ آنان اقدامات لازمه را بعمل آورد،فرماندهان و سرداران او هم كه از رفتار و كردار معاويه و مخصوصا از نيرنگهاى عمرو عاص دل پر كينه داشتند در اين كار مهم حضرتش را يارى نمودند و بالاخره در نيمه دوم ماه مبارك رمضان از سال چهلم هجرى على عليه السلام پس از ايراد يك خطابه غراء تمام سپاهيان خود را بهيجان آورده و آنها را براى حركت بسوى شام آماده نمود ولى در اين هنگام خامه تقدير سرنوشت ديگرى را براى او نوشته و اجراى طرح وى را عقيم گردانيد.
فراريان خوارج،مكه را مركز عمليات خود قرار داده بودند و سه تن از آنان باسامى عبد الرحمن بن ملجم و برك بن عبد الله و عمرو بن بكر در يكى از شبها گرد هم آمده واز گذشته مسلمين صحبت ميكردند،در ضمن گفتگو باين نتيجه رسيدند كه باعث اين همه خونريزى و برادر كشى،معاويه و عمرو عاص و على عليه السلام ميباشند و اگر اين سه نفر از ميان برداشته شوند مسلمين بكلى آسوده شده و تكليف خود را معين مى‏كنند،اين سه نفر با هم پيمان بستند و آنرا بسوگند مؤكد كردند كه هر يك از آنها داوطلب كشتن يكى از اين سه نفر باشد عبد الرحمن بن ملجم متعهد قتل على عليه السلام شد،عمرو بن بكر عهده‏دار كشتن عمرو عاص گرديد،برك بن عبد الله نيز قتل معاويه را بگردن گرفت و هر يك شمشير خود را با سم مهلك زهر آلود نمودند تا ضربتشان مؤثر واقع گردد نقشه اين قرار داد بطور محرمانه و سرى در مكه كشيده شد و براى اينكه هر سه نفر در يك موقع مقصود خود را انجام دهند شب نوزدهم ماه رمضان را كه شب قدر بوده و مردم در مساجد تا صبح بيدار ميمانند براى اين منظور انتخاب كردند و هر يك از آنها براى انجام ماموريت خود بسوى مقصد روانه گرديد،عمرو بن بكر براى كشتن عمرو عاص بمصر رفت و برك بن عبد الله جهت قتل معاويه رهسپار شام شد ابن ملجم نيز راه كوفه را پيش گرفت.
برك بن عبد الله در شام بمسجد رفت و در ليله نوزدهم در صف يكم نماز ايستاد و چون معاويه سر بر سجده نهاد برك شمشير خود را فرود آورد ولى در اثر دستپاچگى شمشير او بجاى فرق معاويه بر ران وى اصابت نمود.
معاويه زخم شديد برداشت و فورا بخانه خود منتقل و بسترى گرديد و ضارب را نيز پيش او حاضر ساختند،معاويه گفت تو چه جرأتى داشتى كه چنين كارى كردى؟
برك گفت امير مرا معاف دارد تا مژده دهم:معاويه گفت مقصودت چيست؟برك گفت همين الان على را هم كشتند:معاويه او را تا تحقيق اين خبر زندانى نمود و چون صحت آن معلوم گرديد او را رها نمود و بروايت بعضى (مانند شيخ مفيد) همان وقت دستور داد او را گردن زدند.
چون طبيب معالج زخم معاويه را معاينه كرد اظهار نمود كه اگر امير اولادى نخواهد ميتوان آنرا با دوا معالجه نمود و الا بايد محل زخم با آهن گداخته داغ گردد،معاويه گفت تحمل درد آهن گداخته را ندارم و دو پسر (يزيد و عبد الله) براى من‏كافى است  .
عمرو بن بكر نيز در همان شب در مصر بمسجد رفت و در صف يكم بنماز ايستاد اتفاقا در آنشب عمرو عاص را تب شديدى رخ داده بود كه از التهاب و رنج آن نتوانسته بود بمسجد برود و به پيشنهاد پسرش قاضى شهر را براى اداى نماز جماعت بمسجد فرستاده بود!
پس از شروع نماز در ركعت اول كه قاضى سر بسجده داشت عمرو بن بكر با يك ضربت شمشير او را از پا در آورد،همهمه و جنجال در مسجد بلند شد و نماز نيمه تمام ماند و قاتل بدبخت دست بسته بچنگ مصريان افتاد،چون خواستند او را نزد عمرو عاص برند مردم وى را بعذابهاى هولناك عمرو عاص تهديدش ميكردند عمرو بن بكر گفت مگر عمرو عاص كشته نشد؟شمشيرى كه من بر او زده‏ام اگر وى از آهن هم باشد زنده نمى‏ماند مردم گفتند آنكس كه تو او را كشتى قاضى شهر است نه عمرو عاص!!
بيچاره عمرو آنوقت فهميد كه اشتباها قاضى بيگناه را بجاى عمرو عاص كشته است لذا از كثرت تأسف نسبت بمرگ قاضى و عدم اجراى مقصود خود شروع بگريه نمود و چون عمرو عاص علت گريه را پرسيد عمرو گفت من بجان خود بيمناك نيستم بلكه تأسف و اندوه من از مرگ قاضى و زنده ماندن تست كه نتوانستم مانند رفقاى خود مأموريتم را انجام دهم!عمرو عاص جريان امر را از او پرسيد عمرو بن بكر مأموريت سرى خود و رفقايش را براى او شرح داد آنگاه بدستور عمرو عاص گردن او هم با شمشير قطع گرديد بدين ترتيب مأمورين قتل عمرو عاص و معاويه چنانكه بايد و شايد نتوانستند مقصود خود را انجام دهند و خودشان نيز كشته شدند.
اما سرنوشت عبد الرحمن بن ملجم:اين مرد نيز در اواخر ماه شعبان سال چهلم بكوفه رسيد و بدون اينكه از تصميم خود كسى را آگاه گرداند در منزل يكى از آشنايان خود مسكن گزيد و منتظر رسيدن شب نوزدهم ماه مبارك رمضان شد،روزى بديدن يكى از دوستان خود رفت و در آنجا زن زيباروئى بنام قطام را كه پدر و برادرش در جنگ نهروان بدست على عليه السلام كشته شده بودند مشاهده كرد و در اولين برخورد دل از كف داد و فريفته زيبائى او گرديد و از وى تقاضاى زناشوئى نمود.
قطام گفت البته در حال عادى كسى نميتواند باو دست يابد بايد او را غافل گير كنى و غفلة بقتل رسانى تا درد دل مرا شفا بخشى و از وصالم كامياب شوى و چنانچه در انجام اينكار كشته گردى پاداش آخرتت بهتر از دنيا خواهد بود!!ابن ملجم كه ديد قطام نيز از خوارج بوده و همعقيده اوست گفت بخدا سوگند من بكوفه نيامده‏ام مگر براى همين كار!قطام گفت من نيز در انجام اين كار ترا يارى‏ميكنم و تنى چند بكمك تو ميگمارم بدينجهت نزد وردان بن مجالد كه با قطام از يك قبيله بوده و جزو خوارج بود فرستاد و او را در جريان امر گذاشت و از وى خواست كه در اينمورد بابن ملجم كمك نمايد وردان نيز (بجهت بغضى كه با على عليه السلام داشت) تقاضاى او را پذيرفت.
خود ابن ملجم نيز مردى از قبيله اشجع را بنام شبيب كه با خوارج همعقيده بود هم‌دست خود نمود و آنگاه اشعث بن قيس يعنى همان منافقى را كه در صفين على عليه السلام را در آستانه پيروزى مجبور بمتاركه جنگ نمود از انديشه خود آگاه ساختند اشعث نيز بآنها قول داد كه در موعد مقرره او نيز خود را در مسجد بآنها خواهد رسانيد،بالاخره شب نوزدهم ماه مبارك رمضان فرا رسيد و ابن ملجم و يارانش بمسجد آمده و منتظر ورود على عليه السلام شدند.
مقارن ورود ابن ملجم بكوفه على عليه السلام نيز جسته و گريخته از شهادت خود خبر ميداد حتى در يكى از روزهاى ماه رمضان كه بالاى منبر بود دست بمحاسن شريفش كشيد و فرمود شقى‏ترين مردم اين مويها را با خون سر من رنگين خواهد نمود و بهمين جهت روزهاى آخر عمر خود را هر شب در منزل يكى از فرزندان خويش مهمان ميشد و در شب شهادت نيز در منزل دخترش ام كلثوم مهمان بود.
موقع افطار سه لقمه غذا خورد و سپس بعبادت پرداخت و از سر شب تا طلوع فجر در انقلاب و تشويش بود،گاهى بآسمان نگاه ميكرد و حركات ستارگان را در نظر ميگرفت و هر چه طلوع فجر نزديكتر ميشد تشويش و ناراحتى آنحضرت بيشتر ميگشت بطوريكه ام كلثوم پرسيد:پدر جان چرا امشب اين قدر ناراحتى؟فرمود دخترم من تمام عمرم را در معركه‏ها و صحنه‏هاى كارزار گذرانيده و با پهلوانان و شجاعان نامى مبارزه‏ها كرده‏ام،چه بسيار يك تنه بر صفوف دشمن حمله‏ها برده و ابطال رزم جوى عرب را بخاك و خون افكنده‏ام ترسى از چنين اتفاقات ندارم ولى امشب احساس ميكنم كه لقاى حق فرا رسيده است.
بالاخره آنشب تاريك و هولناك بپايان رسيد و على عليه السلام عزم خروج از خانه را نمود در اين موقع چند مرغابى كه هر شب در آن خانه در آشيانه خودمي‌خفتند پيش پاى امام جستند و در حال بال افشانى بانگ همى دادند و گويا ميخواستند از رفتن وى جلوگيرى كنند!
على عليه السلام فرمود اين مرغ‏ها آواز ميدهند و پشت سر اين آوازها نوحه و ناله‏ها بلند خواهد شد!ام كلثوم از گفتار آنحضرت پريشان شد و عرض كرد پس خوبست تنها نروى.على عليه السلام فرمود اگر بلاى زمينى باشد من به تنهائى بر دفع آن قادرم و اگر قضاى آسمانى باشد كه بايد جارى شود.
على عليه السلام رو بسوى مسجد نهاد و به پشت بام رفت و اذان صبح را اعلام فرمود و بعد داخل مسجد شد و خفتگان را بيدار نمود و سپس بمحراب رفت و بنماز نافله صبح ايستاد و چون بسجده رفت عبد الرحمن بن ملجم با شمشير زهر آلود در حاليكه فرياد ميزد لله الحكم لا لك يا على ضربتى بسر مبارك آنحضرت فرود آورد و شمشير او بر محلى كه سابقا شمشير عمرو بن عبدود بر آن خورده بود اصابت نمود و فرق مباركش را تا پيشانى شكافت و ابن ملجم و همراهانش فورا به گريختند.
خون از سر مبارك على عليه السلام جارى شد و محاسن شريفش را رنگين نمود و در آنحال فرمود :
بسم الله و بالله و على ملة رسول الله فزت و رب الكعبة.
(سوگند بپروردگار كعبه كه رستگار شدم) و سپس اين آيه شريفه را تلاوت نمود:
منها خلقناكم و فيها نعيدكم و منها نخرجكم تارة اخرى   .
(شما را از خاك آفريديم و بخاك بر ميگردانيم و بار ديگر از خاك مبعوث‏تان ميكنيم) و شنيده شد كه در آنوقت جبرئيل ميان زمين و آسمان ندا داد و گفت:
تهدمت و الله اركان الهدى و انطمست اعلام التقى و انفصمت العروة الوثقى قتل ابن عم المصطفى قتل على المرتضى قتله اشقى الاشقياء. (بخدا سوگند ستونهاى هدايت در هم شكست و نشانه‏هاى تقوى محو شد و دستاويز محكمى كه ميان خالق و مخلوق بود گسيخته گرديد پسر عم مصطفى صلى الله عليه و آله كشته شد،على مرتضى بشهادت رسيد و بدبخت‏ترين اشقياء او را شهيد نمود .)
همهمه و هياهو در مسجد بر پا شد حسنين عليهما السلام از خانه بمسجد دويدند عده‏اى هم بدنبال ابن ملجم رفته و دستگيرش كردند،حسنين باتفاق بنى‏هاشم على عليه السلام را در گليم گذاشته و بخانه بردند فورا دنبال طبيب فرستادند،طبيب بالاى سر آنحضرت حاضر شد و چون زخم را مشاهده كرد بمعاينه و آزمايش پرداخت ولى با كمال تأسف اظهار نمود كه اين زخم قابل علاج نيست زيرا شمشير زهر آلود بوده و بمغز صدمه رسانيده و اميد بهبودى نميرود .
على عليه السلام از شنيدن سخن طبيب بر خلاف ساير مردم كه از مرگ مي‌هراسند با كمال بردبارى به حسنين عليهما السلام وصيت فرمود زيرا على عليه السلام را هيچگاه ترس و وحشتى از مرگ نبود و چنانكه بارها فرموده بود او براى مرگ مشتاق‌تر از طفل براى پستان مادر بود!
على عليه السلام در سراسر عمر خود با مرگ دست بگريبان بود،او شب هجرت پيغمبر صلى الله عليه و آله در فراش آنحضرت كه قرار بود شجعان قبائل عرب آنرا زير شمشيرها بگيرند آرميده بود،على عليه السلام در غزوات اسلامى همواره دم شمشير بود و حريفان و مبارزان وى قهرمانان شجاع و مردان جنگ بودند،او ميفرمود براى من فرق نميكند كه مرگ بسراغ من آيد و يا من بسوى مرگ روم بنابر اين براى او هيچگونه جاى ترس نبود،على عليه السلام وصيت خود را بحسنين عليهما السلام چنين بيان فرمود:
اوصيكما بتقوى الله و ان لا تبغيا الدنيا و ان بغتكما،و لا تأسفا على شى‏ء منها زوى عنكما...  
شما را بتقوى و ترس از خدا سفارش ميكنم و اينكه دنيا را نطلبيد اگر چه‏دنيا شما را بخواهد و بآنچه از (زخارف دنيا) از دست شما رفته باشد تأسف مخوريد و سخن راست و حق گوئيد و براى پاداش (آخرت) كار كنيد،ستمگر را دشمن باشيد و ستمديده را يارى نمائيد.
شما و همه فرزندان و اهل بيتم و هر كه را كه نامه من باو برسد بتقوى و ترس از خدا و تنظيم امور زندگى و سازش ميان خودتان سفارش ميكنم زيرا از جد شما پيغمبر صلى الله عليه و آله شنيدم كه ميفرمود سازش دادن ميان دو تن (از نظر پاداش) بهتر از تمام نماز و روزه (مستحبى) است،از خدا درباره يتيمان بترسيد و براى دهان آنها نوبت قرار مدهيد (كه گاهى سير و گاهى گرسنه باشند) و در اثر بى توجهى شما در نزد شما ضايع نگردند،درباره همسايگاه از خدا بترسيد كه آنها مورد وصيت پيغمبرتان هستند و آنحضرت درباره آنان همواره سفارش ميكرد تا اينكه ما گمان كرديم براى آنها (از همسايه) ميراث قرار خواهد داد.و بترسيد از خدا درباره قرآن كه ديگران با عمل كردن بآن بر شما پيشى نگيرند،درباره نماز از خدا بترسيد كه ستون دين شما است و درباره خانه پروردگار (كعبه) از خدا بترسيد و تا زنده هستيد آنرا خالى نگذاريد كه اگر آن خالى بماند (از كيفر الهى) مهلت داده نميشويد و بترسيد از خدا درباره جهاد با مال و جا ن و زبانتان در راه خدا،و ملازم همبستگى و بخشش بيكديگر باشيد و از پشت كردن بهم و جدائى از يكديگر دورى گزينيد،امر بمعروف و نهى از منكر را ترك نكنيد (و الا) اشرارتان بر شما حكمرانى كنند و آنگاه شما (خدا را براى دفع آنها ميخوانيد) و او دعايتان را پاسخ نگويد.
اى فرزندان عبد المطلب مبادا به بهانه اينكه بگوئيد امير المؤمنين كشته شده ا ست در خونهاى مردم فرو رويد و بايد بدانيد كه بعوض من كشته نشود مگر كشنده من،بنگريد زمانيكه من از ضربت او مردم شما هم بعوض آن،ضربتى بوى بزنيد و او را مثله نكنيد كه من از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه ميفرمود از مثله كردن اجتناب كنيد اگر چه نسبت بسگ آزار كننده باشد.
على عليه السلام پس از ضربت خوردن در سحرگاه شب 19 رمضان تا اواخر شب 21 در خانه بسترى بود و در اينمدت علاوه بر خانواده آنحضرت بعضى از اصحابش‏نيز جهت عيادت بحضور وى مشرف ميشدند و در آخرين ساعات زندگى او از كلمات گهر بارش بهره‏مند ميگشتند از جمله پندهاى حكيمانه او اين بود كه فرمود:انا بالامس صاحبكم و اليوم عبرة لكم و غدا مفارقكم.
(من ديروز مصاحب شما بودم و امروز وضع و حال من مورد عبرت شما است و فردا از شما مفارقت ميكنم) .
مقدارى شير براى على عليه السلام حاضر نمودند كمى ميل كرد و فرمود بزندانى خود نيز از اين شير بدهيد و او را اذيت و شكنجه نكنيد اگر من زنده ماندم خود،دانم و او و اگر در گذشتم فقط يك ضربت باو بزنيد زيرا او يك ضربت بيشتر بمن نزده است و رو بفرزندش حسن عليه السلام نمود و فرمود:
يا بنى انت ولى الامر من بعدى و ولى الدم فان عفوت فلك و ان قتلت فضربة مكان ضربة.
(پسر جانم پس از من تو ولى امرى و صاحب خون من هستى اگر او را ببخشى خود دانى و اگر بقتل رسانى در برابر يك ضربتى كه بمن زده است يكضربت باو بزن) چون على عليه السلام در اثر سمى كه بوسيله شمشير از راه خون وارد بدن نازنينش شده بود بيحال و قادر بحركت نبود لذا در اينمدت نمازش را نشسته ميخواند و دائم در ذكر خدا بود،شب 21 رمضان كه شهادتش نزديك شد دستور فرمود براى آخرين ديدار اعضاى خانواده او را حاضر نمايند تا در حضور همگى وصيتى ديگر كند.
اولاد على عليه السلام در اطراف وى گرد گشتند و در حاليكه چشمان آنها از گريه سرخ شده بود به وصاياى آنجناب گوش ميدادند،اما وصيت او تنها براى اولاد وى نبود بلكه براى تمام افراد بشر تا انقراض عالم است زيرا حاوى يك سلسله دستورات اخلاقى و فلسفه عملى است و اينك خلاصه آن:
ابتداى سخنم شهادت بيگانگى ذات لا يزال خداوند است و بعد برسالت محمد بن عبد الله صلى الله عليه و آله كه پسر عم من و بنده و برگزيده خداست،بعثت او از جانب پروردگار است و دستوراتش احكام الهى است،مردم را كه در بيابان جهل و نادانى سرگردان بودند بصراط مستقيم و طريق نجات هدايت فرموده‏و بروز رستاخيز از كيفر اعمال ناشايست بيم داده است.
اى فرزندان من،شما را به تقوى و پرهيز كارى دعوت ميكنم و بصبر و شكيبائى در برابر حوادث و ناملايمات توصيه مينمايم پاى بند دنيا نباشيد و بر آنچه از دست شما رفته حسرت نخوريد،شما را باتحاد و اتفاق سفارش ميكنم و از نفاق و پراكندگى بر حذر ميدارم،حق و حقيقت را هميشه نصب العين قرار دهيد و در همه حال چه هنگام غضب و اندوه و چه در موقع رضا و شادمانى از قانون ثابت عدالت پيروى كنيد.
اى فرزندان من،هرگز خدا را فراموش مكنيد و رضاى او را پيوسته در نظر بگيريد با اعمال عدل و داد نسبت بستمديدگان و ايثار و انفاق به يتيمان و درماندگان،او را خشنود سازيد،در اين باره از پيغمبر صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود هر كه يتيمان را مانند اطفال خود پرستارى كند بهشت خدا مشتاق لقاى او ميشود و هر كس مال يتيم را بخورد آتش دوزخ در انتظار او ميباشد.
در حق اقوام و خويشاوندان صله رحم و نيكى نمائيد و از درويشان و مستمندان دستگيرى كرده و بيماران را عيادت كنيد،چون دنيا محل حوادث است بنابر اين خود را گرفتار آمال و آرزو مكنيد و هميشه در فكر مرگ و جهان آخرت باشيد،با همسايه‏هاى خود برفق و ملاطفت رفتار كنيد كه از جمله توصيه‏هاى پيغمبر صلى الله عليه و آله نگهدارى حق همسايه است.احكام الهى و دستورات شرع را محترم شماريد و آنها را با كمال ميل و رغبت انجام دهيد،نماز و زكوة و امر بمعروف و نهى از منكر را بجا آوريد و رضايت خدا را در برابر اطاعت فرامين او حاصل كنيد.
اى فرزندان من،از مصاحبت فرو مايگان و ناكسان دورى كنيد و با مردم صالح و متقى همنشين باشيد،اگر در زندگى امرى پيش آيد كه پاى دنيا و آخرت شما در ميان باشد از دنيا بگذريد و آخرت را بپذيريد،در سختيها و متاعب روزگار متكى بخدا باشيد و در انجام هر كارى از او استعانت جوئيد،با مردم برأفت و مهربانى و خوشروئى و حسن نيت رفتار كنيد و فضائل نفسانى مخصوصا تقوى و خدمت بنوع را شعار خود سازيد،كودكان خود را نوازش كنيد و بزرگان و سالخوردگان را محترم شماريد.اولاد على عليه السلام خاموش نشسته و در حاليكه غم و اندوه گلوى آنها را فشار ميداد بسخنان دلپذير و جان پرور آنحضرت گوش ميدادند،تا اين قسمت از وصيت على عليه السلام درس اخلاق و تربيت بود كه عمل بدان هر فردى را بحد نهائى كمال ميرساند آنحضرت اين قسمت از وصيت خود را با جمله لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم بپايان رسانيد و آنگاه از هوش رفت و پس از لحظه‏اى چشمان خدابين خود را نيمه باز كرد و فرمود:اى حسن سخنى چند هم با تو دارم،امشب آخرين شب عمر من است چون در گذشتم مرا با دست خود غسل بده و كفن بپوشان و خودت مباشر اعمال كفن و دفن من باش و بر جنازه من نماز بخوان و در تاريكى شب دور از شهر كوفه جنازه مرا در محلى گمنام بخاك سپار تا كسى از آن آگاه نشود.
عموم بنى‏هاشم مخصوصا خاندان علوى در عين خاموشى گريه ميكردند و قطرات اشگ از چشمان آنها بر گونه‏هايشان فرو ميغلطيد،حسن عليه السلام كه از همه نزديكتر نشسته بود از كثرت تأثر و اندوه،امام عليه السلام را متوجه حزن و اندوه خود نمود على عليه السلام فرمود اى پسرم صابر و شكيبا باش و تو و برادرانت را در اين موقع حساس بصبر و بردبارى توصيه ميكنم.
سپس فرمود از محمد هم مواظب باشيد او هم برادر شما و هم پسر پدر شما است و من او را دوست دارم.
على عليه السلام مجددا از هوش رفت و پس از لحظه‏اى تكانى خورد و بحسين عليه السلام فرمود پسرم زندگى تو هم ماجرائى خواهد داشت فقط صابر و شكيبا باش كه ان الله يحب الصابرين .
در اين هنگام على عليه السلام در سكرات موت بود و پس از لحظاتى چشمان مباركش بآهستگى فرو خفت و در آخرين نفس فرمود:
اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله.
پس از اداى شهادتين آن لبهاى نيمه باز و نازنين بهم بسته شد و طاير روحش باوج ملكوت اعلا پرواز نمود و بدين ترتيب دوران زندگى مردى كه در تمام مدت‏عمر جز حق و حقيقت هدفى نداشت بپايان رسيد  .
هنگام شهادت سن شريف على عليه السلام 63 سال و مدت امامتش نزديك سى سال و دوران خلافت ظاهريش نيز در حدود پنج سال بود.امام حسن عليه السلام باتفاق حسين عليه السلام و چند تن ديگر بتجهيز او پرداخته و پس از انجام تشريفات مذهبى جسد آنحضرت را در پشت كوفه در غرى كه امروز به نجف معروف است دفن كردند و همچنانكه خود حضرت امير عليه السلام سفارش كرده بود براى اينكه دشمنان وى از بنى اميه و خوارج جسد آنجناب را از قبر خارج نسازند و بدان اهانت و جسارت ننمايند محل قبر را با زمين يكسان نمودند كه معلوم نباشد و قبر على عليه السلام تا زمان حضرت صادق عليه السلام از انظار پوشيده و مخفى بود و موقعيكه منصور دوانقى دومين خليفه عباسى آنحضرت را از مدينه بعراق خواست هنگام رسيدن بكوفه بزيارت مرقد مطهر حضرت امير عليه السلام رفته و محل آنرا مشخص نمود.
در مورد پيدايش قبر على عليه السلام شيخ مفيد هم روايتى نقل ميكند كه عبد الله بن حازم گفت روزى با هارون الرشيد براى شكار از كوفه بيرون رفتيم و در پشت كوفه به غريين رسيديم،در آنجا آهوانى را ديديم و براى شكار آنها سگهاى شكارى و بازها را بسوى آنها رها نموديم،آنها ساعتى دنبال آهوان دويدند اما نتوانستند كارى بكنند و آهوان به تپه‏اى كه در آنجا بود پناه برده و بالاى آن ايستادند و ما ديديم كه بازها بكنار تپه فرود آمدند و سگها نيز برگشتند،هارون از اين حادثه تعجب كرد و چون آهوان از تپه فرود آمدند دوباره بازها بسوى آنها پرواز كرده و سگها هم بطرف آنها دويدند آهوان مجددا به فراز تپه رفته و بازها و سگها نيز باز گشتند و اين واقعه سه بار تكرار شد!هارون گفت زود برويد و هر كه را در اين حوالى پيدا كرديد نزد من آوريد،و ما رفتيم و پيرمردى از قبيله بنى اسد را پيدا كرديم و او را نزد هارون آورديم،هارون گفت اى شيخ مرا خبر ده كه اين تپه چيست؟آنمرد گفت اگر امانم دهى ترا از آن آگاه سازم!هارون گفت من با خدا عهد ميكنم كه ترا از مكانت بيرون‏نكنم و بتو آزار نرسانم.شيخ گفت پدرم از پدرانش بمن خبر داده است كه قبر على بن ابيطالب در اين تپه است و خداى تعالى آنرا حرم امن قرار داده است چيزى آنجا پناهنده نشود جز اينكه ايمن گردد!
هارون كه اينرا شنيد پياده شد و آبى خواست و وضوء گرفت و نزد آن تپه نماز خواند و خود را بخاك آن ماليد و گريست و سپس (بكوفه) برگشتيم  .
در مورد مرقد مطهر حضرت امير عليه السلام حكايتى آمده است كه نقل آن در اينجا خالى از لطف نيست:
سلطان سليمان كه از سلاطين آل عثمان و احداث كننده نهر حسينيه از شط فرات بود چون به كربلاى معلى ميآمد بزيارت امير المؤمنين مشرف ميشد،در نجف نزديكى بارگاه شريف علوى از اسب پياده شد و قصد نمود كه محض احترام و تجليل تا قبه منوره پياده رود.
قاضى عسكر كه مفتى جماعت هم بوده در اين سفر همراه سلطان بود،چون از اراده سلطان با خبر گشت با حالت غضب بحضور سلطان آمد و گفت تو سلطان زنده هستى و على بن ابيطالب مرده است تو چگونه از جهت درك زيارت او پياده رفتن را عزم نموده‏اى؟ در اينخصوص قاضى با سلطان مكالماتى نمود تا اينكه گفت اگر سلطان در گفته من كه پياده رفتن تا قبه منوره موجب كسر شأن و جلال سلطان است ترديدى دارد بقرآن شريف تفأل جويد تا حقيقت امر مكشوف گردد،سلطان سخن او را پذيرفت و قرآن مجيد را در دست گرفته و تفالا آنرا باز نمود و اين آيه در اول صفحه ظاهر بود:فاخلع نعليك انك بالواد المقدس طوى.سلطان رو به قاضى نمود و گفت سخن تو برهنگى پاى ما را مزيد بر پياده رفتن نمود پس كفشهاى خود را هم درآورده با پاى برهنه از نجف تا بروضه منوره راه را طى نمود بطوريكه پايش در اثر ريگها زخم شده بود.
همچنين صاحب منتخب التواريخ از كتاب انوار العلويه نقل ميكند كه وقتى نادر شاه گنبد حرم حضرت امير عليه السلام را تذهيب نمود از وى پرسيدند كه بالاى قبه مقدسه چه نقش كنيم؟نادر فورا گفت:يد الله فوق ايديهم.فرداى آنروز وزير نادر ميرزا مهديخان گفت نادر سواد ندارد و اين كلام بدلش الهام شده است اگر قبول نداريد برويد مجددا سؤال كنيد لذا آمدند و پرسيدند كه در فوق قبه مقدسه چه فرموديد نقش كنيم؟گفت همان سخن كه ديروز گفتم!
مقام امامت و خلافت مسلمين پس از على عليه السلام همچنانكه آنحضرت وصيت كرده بود بامام حسن عليه السلام رسيد.عبد الله بن عباس بمسجد رفت و پس ذكر وقايع اخير بمردم چنين گفت :البته ميدانيد كه على عليه السلام فرزند خود حسن عليه السلام را براى شما خليفه قرار داده است ولى او هيچگونه اصرارى در طاعت و بيعت شما ندارد اگر نظر طاعت و بيعت داريد من او را خبر دهم و بمنظوربيعت گرفتن از شما بمسجد بياورم و اگر هم خلاف آنرا خواهانيد خود دانيد.
مردم عموما پاسخ مثبت دادند و ابن عباس آنحضرت را بمسجد برد تا مردم باو بيعت كنند،امام حسن عليه السلام بالاى منبر رفت و پس از حمد و ثناى الهى و درود بر پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله چنين فرمود:
لقد قبض فى هذه الليلة رجل لم يسبقه الاولون بعمل و لا يدركه الاخرون بعمل...  
در اين شب كسى از دنيا رحلت فرمود كه پيشينيان در عمل از او سبقت نگرفتند و آيندگان نيز در كردار بدو نخواهند رسيد،او چنان كسى بود كه در كنار رسول خدا صلى الله عليه و آله پيكار ميكرد و جان خود را سپر بلاى او مينمود،پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله پرچم را بدست با كفايت او ميداد و براى جنگيدن با دشمنان دين،وى را در حاليكه جبرئيل و ميكائيل از راست و چپ همدوش او بودند بميدان كارزار ميفرستاد و از ميدانهاى رزم بر نميگشت مگر با فتح و پيروزى كه خداوند نصيب او ميفرمود.او در شبى شهادت يافت كه عيسى بن مريم در آنشب بآسمان رفت و يوشع بن نون (وصى حضرت موسى) نيز در آنشب از دنيا رخت بر بست،هنگام مرگ از مال و منال دنيا هفتصد درهم داشت كه ميخواست با آن براى خانواده‏اش خدمتكارى تهيه كند،چون اين سخنان را فرمود گريه گلويش را گرفت و ناچار گريست و مردم نيز با آنحضرت گريه كردند،امام حسن عليه السلام با اين خطبه كوتاه كه در ياد بود پدرش ايراد فرمود علو رتبت و بزرگى منزلت على عليه السلام را در افكار و انديشه‏هاى مستمعين جايگزين نمود و اين توصيف و تمجيدى كه درباره على عليه السلام نمود تعريف پدرى بوسيله پسرش نبود بلكه توصيف امامى بوسيله امام ديگر بود كه بهتر از همه كس او را ميشناخت.
امام حسن عليه السلام از مردم بيعت گرفت و سپس نامه‏اى به معاويه نوشته و او را ضمن پند و نصيحت به بيعت خود دعوت نمود اما مسلم بود كه معاويه اين دعوت‏را نخواهد پذيرفت و دست از ظلم و ستم نخواهد كشيد زيرا او هنگاميكه على عليه السلام در قيد حيات بود و خودش نيز چندان موقعيت قوى و محكمى نداشت با على عليه السلام بيعت نكرد،اكنون كه پايه‏هاى تخت حكومتش را محكم كرده و موقعيت خود را نيز تثبيت نموده است چگونه ممكن است از حسن عليه السلام اطاعت كند؟بالاخره نامه امام حسن عليه السلام به معاويه رسيد و چنانكه گفته شد او هم پاسخ داد كه من از تو شايسته‏ترم و لازم است كه تو با من بيعت كنى!!
از طرفى جمع كثيرى از سپاه تجهيز شده در پادگان نخيله كه على عليه السلام قبل از شهادت خود براى حمله مجدد بشام آماده كرده بود متفرق و پراكنده گشته و جز عده قليلى باقى نمانده بود،امام حسن عليه السلام با اينكه بنا بسابقه بيوفائى و لا قيدى مردم كوفه كه در زمان پدرش از آنها ديده بود ميدانست كه در چنين شرايطى جنگ با معاويه نتيجه‏اى نخواهد داشت مع الوصف با باقيمانده سپاه كه بنا بنقل ابن ابى الحديد در حدود شانزده هزار نفر بود راه شام را در پيش گرفت و دوازده هزار نفر از آنها را بفرماندهى عبيد الله بن عباس بعنوان نيروى پوششى و تأمينى بسوى معاويه فرستاد و خود در مدائن توقف نمود تا از اطراف و نواحى بگرد آورى سپاه براى اعزام بجبهه اقدام نمايد ولى معاويه با دادن يك مليون درهم عبيد الله ابن عباس را فريفت و او را بسوى خود خواند. عبيد الله نيز در اثر حب دنيا و بطمع سكه‏هاى طلاى معاويه شبانه با گروهى از همراهانش مخفيانه فرار كرده و باردوى معاويه پيوست و در مدائن نيز حوادث ديگرى روى داد كه موجب تفرقه و اختلاف در ميان سپاهيان امام گرديد و كليه شرايط لازمه را كه يك واحد عملياتى در جبهه دشمن بايد داشته باشد از ميان برد و در نتيجه امام حسن عليه السلام با توجه باوضاع و احوال و با در نظر گرفتن مصلحت اسلام و مسلمين از روى ناچارى و اجبار بمتاركه جنگ كه در آنموقع حساس تنها راه حل منطقى و عقلانى بود پرداخته و با قيد شرايطى با معاويه صلح نمود  .

امام علی(ع) از ديدگاه انديشمندان غيرمسلمان

علي عليه السلام شخصيتي بزرگ و بي بديل است که در طول تاريخ همواره مورد مدح و ستايش بزرگان قرار گرفته و حتي  کساني که به امامت علي (ع) باور ندارند نيز، او را در نوع خود يگانه و بي نظير مي دانند؛ مطلبي که پيش رو داريد نمونه اي است از گفتار انديشمندان غير مسلمان درباره حضرت علي (ع) ... :
- " جبران خليل جبران" که از علماي بزرگ مسيحيت، مرد هنر و صاحب ذوق بديعي است لب به ستايش علي گشوده و چنين مي گويد:" به عقيده من علي بن ابيطالب ( پس از پيامبر) نخستين مرد از قوم عرب است که وجودش، همه فضائل کامل بودن را در قوم خويش دميد و آهنگ آن را به گوش مردمي رسانيد که پيش از آن مانند آن را نشنيده بودند و در بين تاريکي هاي جاهليت از روش روشن او متحير ماندند؛ پس کسي که طريق علي را پسنديد به فطرت سليم بازگشت و آن که از باب خصومت وارد شد جاهيلت را ترجيح داد."
جبران معتقد بود که:" دو طايفه شيفته روش علي بودند يکي خردمندان پاکدل و ديگري نيکو سرشتان با ذوق، علي بن ابيطالب شهيد عظمت خويش گشت او از دنيا رفت در حالي که نماز بر زبانش جاري و دلش از شوق خدا لبريز بود. مردم عرب، حقيقت مقام او را درک نکردند تا گروهي از مردم کشور همسايه آنها( ايران) برخاسته، اين گوهر گرانبها را از سنگ تشخيص داده و او را شناختند."
جبران اضافه مي کند که:" علي (ع) مانند پيغمبران درگذشت، مقام و شأن او در بصيرت و بينايي چون پيغمبران، مختص شهر، بلد، قوم، زمان و مکان نبوده و شخصيتي بين المللي داشت."
جبران هميشه نام علي (ع) را در مجالس خاص و عام به زبان مي آورد،  تعظيم مي کرد و مي گفت علي از جهان رفت درحالي که هنوز رسالتش را به کمال، تبليغ نکرده بود.
- "شبلي شميل" دانشمندي است که در سال 1335 هجري درگذشت، وي شاگرد برجسته مکتب داروين بود و نخستين کسي است که نظريه" قوه" را در شرق منتشر کرد سپس برخلاف مکتب استاد خود که فردي الهي بود، به انکار مقدسات و جهان ماوراء طبيعت برخاست وتا لحظه مرگ از مکتب ماديگري پيروي نمود.
وي با اصراري که در انکار توحيد داشت، در برابر شخصيت علي ( ع) سرتعظيم فرود آورده و در مورد او چنين مي گويد:" امام و پيشواي انسان ها علي بن ابيطالب بزرگ بزرگان و يگانه نسخه اي است که با اصل خود «پيامبر( ص)» مطابق است هرگز اهل شرق و غرب، سخنراني نظير او در گذشته و حال نديده است."
- " ميخائيل نعيمه" که از دانشمندان مسيحي است در مقدمه اي که بر کتاب " صوت العدالة الانسانية" نوشته درباره حضرت علي (ع) چنين مي گويد:" پهلواني امام( ع) تنها در ميدان جنگ نبود بلکه او در روشن بيني،  پاکدلي، بلاغت، سحر بيان،  اخلاق فاضله،  شور ايمان،  بلندي همت،  ياري ستمديدگان و نااميدان، متابعت حق و راستي و بالجمله در همه صفات پهلوان بود. اگر چه مدت زيادي از حضور او گذشته، اما هر گاه بخواهيم بنياد زندگي نيکو و سعادتمندي را بگذاريم بايد به روش او رجوع کرده و دستور و نقشه را از او بگيريم."
- " جرج جرداق" مسيحي، نويسنده معروف لبناني در کتاب " صوت العدالة الانسانية " درباره علي ( ع) چنين مي نويسد: اي دنيا چه مي شد اگر همه نيروهايت را در هم مي فشردي و دوباره شخصيتي مانند علي با آن عقل، قلب ، زبان و شمشير نمودار مي کردي؟"
- " کارلايل" فيلسوف انگليسي، هر گاه به نام علي (ع) مي رسيد بزرگي علي چنان او را به وجد مي آورد و نيروي عظمت آن حضرت چنان تحريکش مي کرد که از بحث علمي بيرون مي شد و بي اختيار شروع به مديحه سرايي او مي کرد، او درباره علي چنين مي گويد: " ما نمي توانيم علي را دوست نداشته باشيم و به وي عشق نورزيم زيرا هر چه خوبي هست که ما آن را دوست داريم همه در علي جمع است. او جوانمرد شريف و بزرگواري بود که دلش سرشار از مهر و عطوفت و دليري بود، از بشر شجاع تر، اما شجاعتش آميخته با مهر و عطوفت و لطف و احسان بود.
پيش از رحلت خود درباره قاتلش از او نظر خواستند، فرمود: اگر زنده ماندم خود مي دانم چه کنم و اگر درگذشتم اختيار با شماست، اگر مي خواهيد او را قصاص کنيد يک ضربت بيشتر به او نزنيد و اگر عفو کنيد به تقوا نزديک تر است."
- "لامنس" يک کشيش بلژيکي است  که در زبان عربي و تاريخ عرب مهارت داشت. او درباره علي (ع) مي گويد:" براي عظمت علي اين بس که تمام اخبار و تواريخ علمي اسلامي از او سرچشمه مي گيرد. او حافظه و قوه شگفت انگيزي داشت. علماي اسلام از مخالف و موافق، از دوست و دشمن مفتخرند که گفتار خود را به علي مستند دارند چرا که گفتار او حجيت قطعي داشت، او باب مدينه علم بود و با روح کلي پيوستگي تام داشت."
- "مادام ديالافوا" ، در مقام تعريف حضرت علي (ع) چنين مي نويسد:" احترام علي (ع) در نزد شيعه به منتها درجه است و حقاً هم بايد اين طور باشد زيرا اين مرد بزرگ علاوه بر جنگ ها و فداکاري هايي که براي پيشرفت اسلام کرد، در دانش،  فضائل ، عدالت و صفات نيک بي نظير بود و نسلي پاک و مقدس نيزاز خود باقي گذارد. فرزندانش نيز از او پيروي کردند و براي پيشرفت مذهب اسلام مظلومانه تن به شهادت دادند. علي(ع) کسي است که در قضاوت به منتها درجه عدالت رفتار مي کرد و در اجراي قوانين الهي اصرار و پافشاري داشت. علي کسي است که اعمال و رفتارش نسبت به مسلمانان منصفانه بود، او کسي است که تهديد و نويدش قطعي بود. "
- "مادام ديالافوا " در ادامه اين بحث مي گويد:" چشمان من گريه کنيد، اشک هاي خود را با آه و ناله من مخلوط نماييد و براي اولاد پيامبر که مظلومانه شهيد شدند، عزاداري کنيد."
- " پطروشفسکي" استاد دانشگاه لنينگراد مي گويد:" علي (ع) تا سرحد شور و عشق پاي بند دين، صادق و راستگو بود... و مقام صفات اولياءالله در وجودش جمع بود.

كود ورمي كمپوست

کلمه ورمی (Vermi) از لغت لاتین ورم (Vermis) گرفته شده که به معنی کِرم است. تولید وِرمی کُمپوست فرایندی نیمه هوازی است (حدود 70% رطوبت) که توسط گونه‌ای خاص از کرمها، قارچ‌ها، باکتری‌ها، و میکروارگانیسم ها انجام می‌شود. مواد حاصل، از بستر رشد کرم خاکی آیزنیا فتیدا بوده که پس از دفع مواد زائد از سیستم گوارشی کرم خاکی آیزنیا فتیدا در محیط باقی می‌ماند. ورمی کمپوست مجموعه‌ای از فضولات کرم خاکی آیزنیا فتیدا به همراه مواد آلی تجزیه شده است که برای انواع گیاهان ارزش غذایی فراوانی دارد. در خاک‌های دارای مواد دفع شده توسط کرمها، عناصری مانند نیتروژن، فسفر و پتاسیم ۵ – ۱۱ مرتبه بیشتر از خاک‌های بدون کرم خاکی آیزنیا فتیدا است. در اثر عبور مواد آلی از دستگاه گوارش کرم خاکی آیزنیا فتیدا، عناصری از جمله ریزمغزی‌ها زیاد می‌شوند.

 

مزاياي ورمی کمپوست:

افزايش مقاومت گياهان در برابر تنشهاي محيطی و عوامل بيماري‌زاي خاك
•    افزايش کیفیت ، رنگ و طعم و مزه در محصولات كشاورزي
•    تامين‌كننده عناصر مغذي مورد نياز انواع گياهان
•    بهبود جوانه زني بذرها و تشديد ريشه زائي قلمه‌ها
•    افزايش دوام گلهاي شاخه بريده و تداوم گلدهي گونه‌هاي مختلف
•    سبك و فاقد هرگونه بو
•    عاري از تخم علفهاي هرز
•    حاوي ميكروارگانيسم‌هاي هوازي مفيد مانند ازتوباكتري‌ها
•    بالا بودن ميزان عناصر اصلي غذايي در مقايسه با ساير كودهاي آلي
•    دارا بودن عناصر ميكرو مانند آهن، روي، مس و منگنز
•    دارا بودن مواد محركه رشد گياهي نظير ويتامين‌ها بويژه ويتامين B12
•    قابليت بالاي نگهداري آب و مواد غذايي
•    عاري از باكتري‌هاي غيرهوازي، قارچ‌ها و ميكروارگانيسم‌هاي پاتوژن
•    اصلاح كنندة خصوصيات فيزيكي، شيميايي و بيولوژيكي خاك
•    انطباق كامل با الزامات قوانين و مقررات محيط‌زيست
•    قابل مصرف در پرورش كليه محصولات كشاورزي
•     اصلاح بافت فيزيكي خاك

  • مقدار قابل توجهي چربي دارد که ان را به كود كامل تبديل نموده
  • فقط يك بار استفاده از اين كود در يک دوره کشت كافي مي باشد.
  • بدون بو و عاري از آلودگي است.
  • در رنگ‌آميزي گل و بزرگ‌تر كردن گل و گياهان زينتي موثر است.
  • در تشديد عطر و اسانس گياهان و گل‌هاي معطر موثر است.
  • كاهش حجم زباله تا حدود 70 درصد را نيز به دنبال دارد   هوادهي خاك با ايجاد خلل و فرج و ايجاد پوكي در خاكهاي متراكم


طریقه مصرف :

کود ورمی کمپوست را بصورت مخلوط با خاک گلدان به نسبت مناسب وهنگام کاشت نهال و برای انواع بوته و درختان بصورت چال کوددر اطراف ریشه و اختلاط با خاک مزرعه مصرف نمائید.
مقدار مصرف :

•    گلدانهای گل و گیاه : تا 20 درصد خاک گلدان
•    نشاء کاری و تکثیر : 50 گرم برای هر نشاء
•    نهال کاری : 100 تا 200 گرم برای هر نهال
•    برای سبزی و صیفی : 2 تا 2.5 کیلوگرم برای هر مترمربع با خاک پشته یا بستر مخلوط شود
•    درختان میوه : 3 تا 5 کیلوگرم برای هر درخت بصورت چالکود
•    مزارع : 3 تا 6 تن در هکتار
•    سیستم های هیدروپونیک: 20% حجم کیسه کشت (گروبگ) یا گلدان

روش تولید ورمی‌کمپوست:
ساده‌ترین روش تولید کرم خاکی آیزنیا فتیدا ورمی‌کمپوست به شرح زیر است:
1-بستر سازی: هر نوع موادی که به عنوان زیستگاه نسبتا پایدار کرم خاکی آیزنیا فتیدا باشد بستر نامیده می‌شود.

بستر کرم خاکی آیزنیا فتیدا باید بر روی سطح صاف و شیبدار بتنی و در سالن یا پوشش گلخانه‌ای ایجاد شود، بنابراین زمین مسطح بدون سنگ و کلوخ و خرده شیشه را مرطوب نموده و کاملا می‌کوبند تا سفت شود و یا آن را با بتون به ارتفاع 15 سانتیمتر پوشش می‌دهند. یک شیب %1 تا %2 مطلوب است به دلیل اینکه فرایند شستشو آسان تر می شود و تهیه آب کرم خاکی آیزنیا فتیدا یا  worm wash امکانپذیر می‌گردد.

دلایل صاف و شیبدار بودن بستر موارد زیر است:


الف- جدا شدن آب مازاد و شیرابه یا پساب از بستر جهت جلوگیری از فاسد شدن بستر.

ب- جمع‌آوری شیرابه از طریق کانالهای مخصوص در مخزن (septing tanke ) و مصرف بخشی از آن ضمن مخلوط نمودن با آب و مصرف بقیه بعنوان کود مایع.

ج- خارج کردن مواد ناشی از شستشوی کودهای مرغی یا کودهای حیوانی تازه که حاوی مقدار زیادی اوره بوده و برای کرم خاکی آیزنیا فتیدا سمی و کشنده می‌باشند و یا خارج کردن سایر مواد سمی و مضر.

بستر کرم خاکی آیزنیا فتیدا باید دارای شرایط زیر باشد:
- قابلیت جذب بالا: کرم خاکی آیزنیا فتیدا توسط پوست تنفس می‌کند در نتیجه مواد بستر باید قابلیت جذب آب بالایی داشته باشند.

1-دارای تخلخل مناسب باشد: کرم خاکی آیزنیا فتیدا‌ به اکسیژن نیاز دارند در نتیجه اگر مواد بستر فشرده باشد نفوذ هوا کاهش یافته و تنفس کرم خاکی آیزنیا فتیدا مختل می‌شود. اندازه ذرات، شکل ذرات، بافت ذرات و سختی آن بر میزان تخلخل موثر است.

2- (مقدار کم پروتئین و یا نیتروژن نسبت بالای کربن به نیتروژن): مواد پروتئین سریع شکسته شده و تولید گرما و اسید می‌نمایند که زندگی کرم خاکی آیزنیا فتیدا را مختل می‌نماید لذا بستر باید دارای نسبت بالای کربن به نیتروژن باشد.

3-ايجاد سايبان از جنس آيرون شيت (پليت) يا پلاستيک گلخانه با پايه‌هاي فلزي و يا از جنس حصير و سرشاخه درخت با پايه‌هاي چوبي براي محافظت کرم آیزنیا در برابر بارندگي و نور آفتاب. ارتفاع سايبان بسته به شيوه تخليه مواد آلي، مساحت مزرعه، نوع و جنس سايبان بين 2 تا 3 متر قابل تغيير خواهد بود.
بهتر است از پلاستيک براي پوشانيدن سطح بستر استفاده نکنید، زيرا لايه پلاستيک باعث افزايش درجه حرارت و جمع شدن گازهاي مختلف در بستر ميشود.

3-ايجاد پشته‌اي از کود گاوي نيمه پوسيده به شکل گنبدي به عرض 70 سانتيمتر، ارتفاع 40 سانتيمتر و طول دلخواه و آبياري فراوان آن بمنظور خروج شيرابه کود. بستري با ابعاد يک متر در يک متر و با ارتفاع 40 سانتيمتر به 30 الي 35 کيلوگرم خوراک و ماده بستري نياز دارد. اين مقدار براي 1000 تا 1500 کرم خاكي آیزينیا کافي است که تکثير شده و عمل کمپوست‌سازي را از لايه‌هاي بالايي آغاز کند. چون کرم آیزينیا تمايل دارد که از قسمت‌هاي سطحي بستر تغذيه کند، عمق بستر نبايد بيش از 30 تا 40 سانتيمتر باشد. اگر بستر عمق بيشتري داشته باشد مواد آلي فشرده و بصورت غيرهوازي تجزيه شده و توليد بوي نامطبوع و مواد سمي مي‌نمايد و در نهايت منجر به مرگ کرم آیزنیا خواهد شد.

4-ايجاد شيار در طول خط‌ الراس پشته به عمق 15 سانتيمتر و ريختن کرم آیزنیا به داخل آن و سپس بر گردانيدن کود روي کرمها.

5- جمعيت مناسب کرم آیزينیا جهت تکثير کرم 5-5/2 کيلوگرم در مترمربع است و نبايد بيشتر از پنج کيلوگرم باشد در جمعيت‌هاي کمتر توليد مثل کاهش مي‌يابد زيرا کرم‌ها کمتر با يکديگر تماس مي‌يابند. جمعيت مناسب کرم جهت توليد كرم آیزنیا 10 – 5 کيلوگرم در مترمربع مي‌باشد. توليدکنندگان کرم آیزينیا معمولا پنج کيلوگرم در مترمربع استفاده مي‌کنند و با دو برابر شدن جمعيت کرم بستر را نصف مي‌کنند. زمان لازم براي توليد کود آلي در دماي 25 درجه سلسيوس در حدود 5/1 تا 2 ماه می باشد و تقريبا نيمي از وزن پشته تبديل به کرم آیزينیا (ورمی کمپوست) میشود. کرم آیزينیا تحت شرايط مطلوب مي‌تواند در يک روز معادل وزن خود تا دو برابر از زباله‌ها و بستر تغذيه کنند و %60 آنرا به كود ورمی کمپوست تبديل کرده و دفع‌کند. خلاصه، هر عدد کرم آیزينیا بالغ قادر است در يکماه (سي روز) 23 گرم ورمی کمپوست توليد کند. اما بطور متوسط براي بازيافت هر يک کيلوگرم زباله غذايي در طول 24 ساعت حدودا به 2 کيلوگرم کرم خاکي نيازدارید؛ بنابراين مدت زمان لازم براي توليد (ورمی کمپوست) در بستر بستگي به ميزان کرم آیزنیا موجود در پشته‌ها دارد، نگهداري کرم درون پشته‌ها به دو منظور صورت مي‌پذيرد:

الف – افزايش جمعيت

ب- توليد کود آلي ورمی کمپوست
وزن اوليه کرم آیزنیا درون پشته براي هدف اول به مراتب کمتر از هدف دوم است.  

7-آبپاشي پشته بصورت روزانه به اندازه آبياري چمن به منظور ايجاد شرايط محيطي مناسب براي فعاليت کرم آیزنیا و بلع غذا توسط آن. روش مناسب براي آب‌رساني به پشته‌ها استفاده از شلنگ نرم پلي اتيلن شماره 16 مشکي و نصب آب پاش در سر آن و آبپاشي روي پشته‌ها می باشد به طوري که رطوبت هر نقطه هميشه در حد %70 حفظ شود. زمان بين آب دهي تجربي است و با توجه به ميزان رطوبت تعيين خواهد شد. ولي هر نقطه بايد حداقل هفته‌اي 2 بار آب داده شود.

8-- پس از گذشت حدود شش هفته (ورمی کمپوست) براي برداشت آماده است. در مزارع (ورمی کمپوست) پس از سه الي چهار ماه مدفوع کرمي را برداشت مي‌نمايند. براي برداشت كرم پوسال (ورمی کمپوست) ابتدا بايد جداسازي کرم آیزنیا از پشته‌ها انجام شود، براي جداسازي کرم آیزينیا از پشته‌ها لازم است بعد از اندکي هوادهي به بستر و کاهش رطوبت آن با استفاده از غربال دوار برقي که به همين منظور طراحي و ساخته شده است بستر سرند شود. براي غربال کردن در مزارع کوچک ميتوان از يک توري دو ميليمتري گالوانيزه نيز استفاده کرد، بمنظور حفظ کرم آیزانیا لازم است از ابتداي بستر، هر روز نيم متر از بستر آبياري نشود تا کرم آیزينیا رفته رفته به انتهاي بستر مهاجرت نمايد بعد از مهاجرت کرم آیزنیا با هوادهي بستر و کاهش رطوبت آن اقدام به سرند کنید در صورتيکه رطوبت بستر زياد باشد عمليات سرند بسيار مشکل خواهد شد.  

9- براي جمع‌آوري کرم آیزينیا مي‌توان با ايجاد يک ماهيچه از کود دامي نيمه پوسيده در کنار پشته‌اي که ديگر فاقد مواد غذايي لازم براي تغذيه کرم آیزنیا است سبب مهاجرت کرم از پشته قديمي به اين ماهيچه شد و پس از آن اقدام به ايجاد پشته‌هاي جديد و انتقال جمعيت کرم آیزنیا به اين پشته‌ها کرد. اگر کرم آیزينیا مجبور به زندگي در ميان زباله‌هايي باشد که خود توليد کرده است در اينصورت نمي‌تواند به حيات سالم خود ادامه دهد؛ بنابراين بايد بستر را بطور مرتب عوض کنید و اجازه ندهید که مدفوع کرم به ماده‌اي سمي براي کرم آیزنیا تبديل شود.

10- براي توليد كرم پوسال ورمی کمپوست در خانه مي‌توان از جعبه‌هاي چوبي، پلاستيکي و فلزي با ايجاد سوراخهايي با اندازه مناسب در کف و ديواره‌هاي آن براي انجام زهکشي استفاده کرد.

11- بعد از انجام سرند، ورمی کمپوست که بصورت ذرات دانه‌بندي مي‌باشد .
رطوبت مناسب بستر، هوادهي، تغذيه، جلوگيري از سفت شدن بستر و نگهداري ph در حد 7-8 از نکات کليدي در توليد ورمی کمپوست است. بستر بايد بگونه‌اي باشد که هواي زيادي  به درونش خود نفوذ کند. کرم آیزنیا علاقه‌اي به باکتريهاي بي‌هوازي ندارد و اگر تحت چنين شرايطي قرار گيرد محلي را که باعث آزارش شده را ترک خواهد کرد و اگر قادر به اين کار نباشد  می میرد. کرم آیزنیا نيز درست مانند بيشتر جانوران به تنفس نياز دارد. لازم است که تقريبا هر دو يا سه هفته يکبار چند اينچ از لايه‌هاي بالايي بستر را به آرامي بهم زد تا گازهاي ايجادشده خارج شوند. اين کار همچنين از فشردگي بستر جلوگيري خواهد کرد. لايه‌هاي سطوح پايين‌تر را نيز مي‌توان به ميزاني بسيار کمتر از لايه‌هاي بالايي بهم زد. در بسترهاي کود حيواني که کرم آیزنیا مشغول فعاليت توليد کود است در اثر فعاليتهاي گازي کود حيواني گاز متان توليد ميشود که باعث از بين رفتن کرم آیزنیا خواهد شد. لازم است که به طور متناوب پشته به هم زده شود تا گاز متان از داخل پشته خارج شده و کرمها فعاليت خود را ادامه دهند. بسته به روش توليد ابزارهاي دستي و مکانيزه مختلفي براي اين کار وجود دارد. در حال حاضر اين کار در ايران با روش دستي و با ابزاري شبيه شن کش انجام مي¬شود. لازم به ذکر است که اين کار را با بيل نميتوان انجام داد چون به کرمها آسيب ميرساند. دستگاههايي در ايران در حال طراحي و ساخت است که با بسته‌شدن پشت تراکتور فرايند هوادهي را با سرعت و هزينه کمتر انجام مي-دهد و امکان توليد در حجمهاي انبوه را فراهم ميکند. اين دستگاه حدود يک ميليون تومان قيمت دارد.

از نظر اقتصادي کشت و پرورش کرم آیزنیا وقتي مقرون به صرفه است که بتوان از موادي که داراي هيچگونه هزينه‌اي نباشد استفاده کرد. مثل پسماندهاي رستورانها، آشپزخانه‌ها، اماکن ميوه و تره بار، مواد زائد کارخانه‌هاي تهيه مواد غذايي (کارخانه آردسازي و روغن‌کشي سويا). تغذيه کرمها بايد بطور مرتب و معمولا يک بار در هفته صورت پذيرد. انباشتن بيش از حد مواد غذايي در بستر، سبب ايجاد بوي نامطبوع و ترکيبات سمي مي‌شود. بهترين روش براي تهيه برنامه و ميزان تغذيه، تعيين ميزان مصرف کرم از آخرين تغذيه و همچنين شرايط موجود کرمها است. زماني که آخرين موادغذايي تغذيه شده تقريبا در حال تمام شدن است زمان تغذيه مجدد می رسد. اگر بنظر برسد که رشد کرمها متوقف شده و يا زاد و ولد آنها کاهش يافته احتياج به اضافه نمودن پروتئين بيشتري در مواد غذايي وجود دارد.

مرکز تهيه کرم خاکي در فيليپين توصيه مي‌کند که بهترين ترکيب غذايي براي کرم خاکي مخلوطي از 55 درصد خاک اره، 35 درصد پوسته برنج و 10 درصد سبوس برنج است. اين مخلوط بايد به مدت 3 هفته تخمير شود تا حرارت آن بين 5/15 تا 20 درجه سانتيگراد باشد.

پرورش کرم ورمی کمپوست به روش بارت (‌Barret)

مراحل پرورش به صورت زير مي باشد:

1) آماده كردن جعبه با ابعاد اندازة جعبه های چوبی حدوداً ۱۵×۳۵×۵۰ سانتی متر می باشد.

2)کف با لایه ای نازک از علوفه خشک یونجه یا ۳-۲ لایه از گونی پوشیده می شود.

3) جعبه ها با کمپوستی حاوی فضولات، هوموس و خاک اره (با نسبت ۱ به ۱ به ۱) تا دو سوم   از ارتفاع جعبه پر می گردند . از آرد به میزان ۵/۰ کیلوگرم در هر جعبه جهت تحریک تخمگذاری استفاده می شود. خاک اره و فضولات باید کاملاً له و مرطوب شده و با خاک مخلوط شوند .

4) ۵۰۰ كرم خاكي آيزنيا فتيدا بالغ را بر سطح بستر قرار داده و با لایه ای نازک از مادة بستر پوشانده می شوند.

5) سپس محتویات جعبه ها با ۲ یا ۳ لایه گونی پوشیده می شوند تا از خشک شدن، جلوگیری و یک توزیع منظم آبی ایجاد نماید.

6)جعبه ها با مادة بستر و کرمهای ورمی کمپوست در محیطی تاریک نگهداری می شوند. جعبه ها بر روی یکدیگر قرار گرفته و توسط تخته های چوبی (به ضخامت ۵ سانتی متر) از یکدیگر جدا می گردند. جعبه های قرار گرفته بر کف، بر روی قابهایی چوبی گذاشته می شوند و در فاصلة ۱۵ سانتی متر بالاتر از سطح زمین قرار می گیرند

7) ماده بستر باید مرطوب نگهداری شود، بسته به وضعیت آب و هوا در هفته باید یک یا دوبار به آنها آب داد، به شرط آنکه تغییرات دما بین ۱۰ تا ۲۰ درجه سانتی گراد تغییر کند و رطوبت مادة بستر مناسب باشدك

8)به منظور جمع آوری کوکون ها، مادة بستر به صورت توده ای مخروطی شکل بر روی یک میز صاف مناسب با ۱۰ سانتی متر حاشیه به طرف بالا، تحت روشنایی خوب، ریخته می شود. هر ۵ دقیقه یک لایة ۵ سانتی متری توسط شن کش از توده جدا می گردد. با این روش، ۷۰% از ماده بستر که شامل کوکون ها و كرم خاكي آيزنيا فتيدا ورمی کمپوست جوان است، از پشته جدا می شود.

9) این ماده در جعبه ای جدید حاوی مقدار مناسبی ماده بستر وارد شده و دوره پرورشی جدیدی آغاز می گردد. مادة بستر و كرم خاكي آيزنيا فتيدا ورمی کمپوست باقیمانده پس از جداسازی کوکون ها به جعبه اصلی برگردانده شده و بعد از اضافه نمودن مادة بستر جدید برای تکثیر مجدد كرم خاكي آيزنيا فتيدا مورد استفاده قرار می گیرند .

  • تنها از کوکون ها می توان جهت پرورش استفاده نمود . ۳۰۰-۲۰۰ کوکون به طور منظم در سراسر سطح مادة بستر پخش شده و با لایه ای به میزان ۳-۲ سانتی متر از مادة بستر پوشانده می شوند. پس از پوشانیدن توسط پارچه گونی، مواد در دمای ۲۰-۱۰ درجه سانتی گراد قرار می گیرند و كرم خاكي آيزنيا فتيدا جوان پس از ۲۱-۱۴ روز تفریخ می شود. آنها بعد از ۹۰-۶۰ روز به بلوغ جنسی می رسند. در هر جعبه با ابعاد ذکر شده در بالا می توان ۲۰۰۰-۱۰۰۰ كرم خاكي آيزنيا فتيدا پرورش داد. پس از رسیدن به سن بلوغ، بیشتر كرم هاي خاكي آيزنيا فتيدا باید خارج شوند و تنها ۵۰۰ كرم خاكي آيزنيا فتيدا در هر جعبه باقی می ماند.

 

  • در این روش جهت تغذیه كرم خاكي آيزنيا فتيدا توصیه شده است که از فرآورده های گوشتی و شیری استفاده نگردد، چون باعث افزایش نامطلوب کنه‌ها، لارو مگس و سایر حشرات می شوند.

 

آماده كردن كود گاوي براي توليد ورمي كمپوست داراي مراحلي است كه حتما بايد اين مراحل طي شده باشد.

مرحله اول پوسيدگي كامل كود دامي(گاوي)كه باعث ميشود كود به حالت پودر درآمده و انگل ها و باكتري ها و ميكروبهاي مضرر براي كرم آيزينيا و انسان تا حد زيادي از بين بروند.نشان ديگر كه نشان دهنده پوسيدگي كود دامي ميباشد بوي گاز متان و گرمايي زيادي است كه از كود دامي متصاعد ميشود.و رنگ كود دامي كمي روشنتر از قبل شده است.براي پوساندن كود دامي تازه  و توليد كود پوسيده فضولات دامي (گاوي) را شكل مخروطي روي هم انباشته ميكنند و هر ماه آن را بوسيله تراكتور يا لودر زير و رو ميكنند تا گاز متان حاصل از فعل و انفعالات و گرماي توليدي باعث پوسيدگي كود دامي و آماده براي مرحله بعدي پيش توليد ورمي كمپوست يعني شستشوي كود دامي شود.

مرحله دوم شستشوي كامل كود دامي و آماده سازي كود دامي پوسيده براي توليد ورمي كمپوست و پرورش كرم آيزينيا جهت خارج كردن شيرابه و اوره از آن و فراهم كردن شرايط مناسب زندگي كرم آيزينيا فتيدا ميباشد.كرم آيزينيا نميتواند در محيط اسيدي زندگي كند و اوره موجود در فضولات و دامي براي كرم آيزينيا كشنده است از اينرو باشد كود دامي را خوب شستشو دهيم تا تمامي اوره موجود در آن خارج شده و كود دامي آماده تزريق كرم آيزينيا فتيدا و شروع فرآوري ورمي كمپوست شود..


كود گوسفندي به منظور توليد ورمي كمپوست:
جواب این  سوال اینه که نمیشه گفت کود گوسفندی مطلقا  برای تولید ورمی کمپوست خوب نیست.اتفاقا کود گوسفندی می تونه به عنوان خوراکی مناسب برای رشد کرم ها استفاده شود. یعنی هم اکنون این کود در بسیاری از تولیدی ها در حال استفاده میباشد ولی بصورتی نیست که کاملا از کود گوسفندی برای پرورش کرم خاکی استفاده بشود.

اگر قصد استفاده از کود گوسفندی  برای پرورش کرم خاکی و تولید ورمی کمپوست را داشته باشیم حتما باید با  یک درصد مشخصی از کود گاوی و نیز ترجیحا مقداری از خوارک های مکمل کرم  استفاده بکنید تا به مشکل بر نخورید.

پس براي حفظ كرمهاي ورمي كمپوست بهتر است كود گوسفندي به تنهايي استفاده نشود..
با توجه به مطالعاتی داشتیم به این نکته رسیدیم که در بعضی از کشور های اروپایی مثل دانمارک و هلند  و بخش هایی از کانادا از کود گوسفند بصورت مستقیم استفاده می کنند  چراکه  آنالیز کود گوسفندی این کشورها با کشور ما کاملا متفاوت است.

تغذیه گوسفند بر روی انالیز نهایی کود بصورت مستقیم تاثیر میذاره و پر واضح هست که خوراکی که گوسفندان در ایران میخورند با خوراکی که گوسفندان در کشور های سبزی مثل دانمارک میخورند یکسان نیست و لذا کود گوسفندی کشور ما با توجه به اینکه معمولا گوسفند در مراتع خشک پرورش داده میشوند آنالیز خاص خود را دارد و با کود گاوی متفاوت است.

البته اگر از خوراک یکسانی برای گاو و گوسفند استفاده کرده باشیم مانعی برای اینکار نیست.

 

گرداورنده : سرکارخانم پریسا تاج الدینی (سازمان پارک ها وفضای سبز شهرداری کرمان)

سر خط خبرها

  • تجهیز و بهسازی سرویس‌های بهداشتی جنگل قائم(عج)

    مدیرعامل سازمان سیما، منظر و فضای سبز شهری شهرداری کرمان خبر داد: تجهیز و بهسازی سرویس‌های بهداشتی جنگل قائم(عج) مدیرعامل

    Read More
  • کاشت بیش از یک میلیون و 500 هزار نهال فصلی در مجموعۀ تولید گل و گیاه شهرداری

    مدیرعامل سازمان سیما، منظر و فضای سبز شهری شهرداری کرمان خبر داد:کاشت بیش از یک میلیون و 500 هزار نهال

    Read More
  • اجرای عملیات گسترده مبارزه با آفات در فضای سبز کرمان

    مدیرعامل سازمان سیما، منظر و فضای سبز شهری شهرداری کرمان خبر داد: اجرای عملیات گسترده مبارزه با آفات در فضای

    Read More
  • کاشت ۳۱ هزار نهال فصلی و ۲۰۰۰ گلدان در گلزار شهدا و پردیسان قائم(عج)

    مدیرعامل سازمان سیما، منظر و فضای سبز شهری شهرداری کرمان خبر داد: کاشت ۳۱ هزار نهال فصلی و ۲۰۰۰ گلدان در گلزار

    Read More
  • کاشت 4520 درخت و درختچه در دو بوستان مناطق «چهار» و «دو» شهری

    مدیرعامل سازمان سیما، منظر و فضای سبز شهری شهرداری کرمان خبر داد: کاشت 4520 درخت و درختچه در دو بوستان

    Read More
  • لازمۀ حفظ و توسعۀ فضای سبز، تأمین منابع آبی پایدار است

    مدیرعامل سازمان سیما، منظر و فضای سبز شهری شهرداری: لازمۀ حفظ و توسعۀ فضای سبز، تأمین منابع آبی پایدار است

    Read More
  • آغاز کاشت گل و گیاه در رفیوژ بلوار جمهوری‌اسلامی

    مدیرعامل سازمان سیما، منظر و فضای سبز شهری شهرداری کرمان خبر داد:آغاز کاشت گل و گیاه در رفیوژ بلوار جمهوری‌اسلامی

    Read More
  • سامانۀ «مدیریت تابلوهای شهری» رونمایی شد

    در پنجاه‌وچهارمین هفته از پویش «افتتاح» شهرداری کرمان؛سامانۀ «مدیریت تابلوهای شهری» رونمایی شد در پنجاه‌وچهارمین هفته از پویش «افتتاح» شهرداری

    Read More
  • اجرای فضای سبز ویژه در آرامستان «بهشت کریمان»

    اجرای فضای سبز ویژه در آرامستان «بهشت کریمان» مدیرعامل سازمان سیما، منظر و فضای سبز شهری شهرداری کرمان گفت: فضای

    Read More
  • افتتاح ساختمان شماره سه معاونت سیما، منظر و فضای سبز شهری شهرداری

    پویش افتتاح شهرداری کرمان به ایستگاه پنجاهم رسیدافتتاح ساختمان شماره سه معاونت سیما، منظر و فضای سبز شهری شهرداری پیش

    Read More
  • بهسازی فضای سبز بلوار «جمهوری‌اسلامی» در دستور کار قرار گرفت

    مدیرعامل سازمان سیما، منظر و فضای سبز شهری شهرداری کرمان:بهسازی فضای سبز بلوار «جمهوری‌اسلامی» در دستور کار قرار گرفت مدیرعامل

    Read More
  • زیباسازی و بهسازی فضای سبز گلزار شهدا و پردیسان قائم(عج)

    مدیرعامل سازمان سیما، منظر و فضای سبز شهری شهرداری کرمان خبر داد:زیباسازی و بهسازی فضای سبز گلزار شهدا و پردیسان

    Read More
  • کاشت و توزیع ۹۰۰ هزار نهال فصلی در مجموعۀ تولید گل‌وگیاه شهرداری

    مدیرعامل سازمان سیما، منظر و فضای سبز شهری شهرداری کرمان خبر داد: کاشت و توزیع ۹۰۰ هزار نهال فصلی در مجموعۀ

    Read More
  • سمپوزیوم ملی مجسمه‌سازی شهرداری کرمان؛ فرصت تعامل هنرمندان بومی و کشوری

    معاون هماهنگی امور عمرانی استاندار کرمان بیان کرد:سمپوزیوم ملی مجسمه‌سازی شهرداری کرمان؛ فرصت تعامل هنرمندان بومی و کشوری معاون هماهنگی

    Read More
  • پیشرفت ۵۰ درصدی کار مجسمه‌سازان در چهارمین سمپوزیوم ملی مجسمه‌سازی شهرداری کرمان

    معاون خدمات شهری شهردار کرمان خبر داد:پیشرفت ۵۰ درصدی کار مجسمه‌سازان در چهارمین سمپوزیوم ملی مجسمه‌سازی شهرداری کرمان معاون خدمات شهری

    Read More
  • شهردار کرمان: وظیفۀ داریم در هر دوره آثار فاخری به شهر بیفزاییم

    چهارمین سمپوزیوم ملی مجسمه‌سازی شهرداری کرمان آغاز به‌کار کردشهردار کرمان: وظیفۀ داریم در هر دوره آثار فاخری به شهر بیفزاییم

    Read More
  • سایت ساخت و خلق آثار مجسمه‌سازی تحویل هنرمندان شد

    در راستای برگزاری سمپوزیم ملی مجسمه‌سازی کرمان: سایت ساخت و خلق آثار مجسمه‌سازی تحویل هنرمندان شد معاون خدمات شهری شهردار

    Read More
  • بررسی ۴۹ پرونده درخواست جابه‌جایی درختان در سال گذشته و موافقت با ۳۱ مورد

    مدیرعامل سازمان سیما، منظر و فضای سبز شهری شهرداری کرمان اعلام کرد:بررسی ۴۹ پرونده درخواست جابه‌جایی درختان در سال گذشته و

    Read More
  • طرح توسعه مجموعۀ تولید گل‌وگیاه و شبکه آب خام در سال آینده

    مدیرعامل سازمان سیما، منظر و فضای سبز شهری شهرداری کرمان خبر داد: طرح توسعه مجموعۀ تولید گل‌وگیاه و شبکه آب

    Read More
  • سرانۀ فضای سبز شهر کرمان 14.3 مترمربع است

    مدیرعامل سازمان سیما، منظر و فضای سبز شهری شهرداری کرمان اعلام کرد:سرانۀ فضای سبز شهر کرمان 14.3 مترمربع است مدیرعامل

    Read More
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • 6
  • 7
  • 8
  • 9
  • 10
  • 11
  • 12
  • 13
  • 14
  • 15
  • 16
  • 17
  • 18
  • 19
  • 20
  • 21
  • 22
  • 23
  • 24
  • 25

مدیرعامل

مهندس یدالله علیزاده

 

ورود کابران

حاضرین در سایت

ما 91 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

Go to top